اندر احولات یک امتحان

2 -3 دقیقه ای از شروع امتحان گذشته بود سر جلسه رسیدم . همه سرشون پایین بود روی برگه .من که وارد شدم هیچ کس به من توجه نکرد بجز مراقب که برگه ی امتحان رو به من داد .روی صندلی شماره 73 نشستم .نگاهی دور و اطراف انداختم تا به دوستان سلامی عرض کنیم.اما هیچ کس تکون نمیخورد و سرش رو بالا نمی اورد .بسم الله ،منم شروع کردم .وقتی سوالات رو کامل یه نگاهی انداختم فهمیدم چرا همه سر به پایین  هستن. شروع کردم به نوشتن. 3 تا سوال رو جواب دادم . یکی از خانم بدونه هیچ حرفی و بدون اینکه برگشو رو تحویل بده رفت بیرون .بعد متوجه شدم که با چشمانی اشک بار به شمت دستشویی رفته .مراقب هم حالش رو که دیده بود عکس العملی نشون نداده بود.چند دقیقه پس از برگشت خانم سر جلسه استاد امد. چهره اشک الود خانم رو که دید بالا سرش رفت . یه چند دقیقه ای بالا سرش بود .راهنمایی زیادی میکرد ولی صداش رو نمی امد تا ما هم استفاده ببریم . سرش رو که بالا آورد متوجه شد همه ی چشم ها به سمتش خیره شدن .تصمیم گرفت راهنمایی دسته جمعی کند . از اونجا که 4 تا سوال اخر رو از اعماق وجود متن کتاب!_(یکمی اغراق) _اورده بود مثلا می خواست راهنمایی کنه

یکی از سوالات این بود

جملات معروف افراد زیر را در سبک معروف خود بنویسید.

استاد چند تا از اسم ها رو گفت و بعد جواب رو میگفت ولی اخرش گفت اینایی که گفتم جواب نبودندچشمک .خودتون باید جواب بدید. منم جواب ها رو نوشتم .نیشخند

جالب اینجا بود که وقتی از استاد خواستم بالای سر من بیاد قبل از اینکه سوالی بپرسم گفت .تو جوابا رو نوشتی یا مثل بعضی ها (خانم اشک الود)ننوشتی !!؟ابرو

هم کلاسی داریم ما در حد ...

/ 5 نظر / 18 بازدید
شکلات بانو

با این که همیشه اشکم دم مشکمه ... با این که ایامی امتحانات سخت خیلی داشتم.. با این که گاهی حالم داغون تر از این همکلاسی شما میشد وقتی برگه سوالاتو می دیدم ولی هیچ وقت غرورم اجازه نداد که تو یونی گریه کنم![مغرور] همچین آدم متظاهری ام! البته وقتی می رفتم خوابگاه زار میزدماااا [زبان]

عمه

شاعر : مقام معظم رهبری دلم قرار نمی گیرد از فغان بی تو سپند وار زكف داده ام عنان بی تو ز تلخ كامی دوران نشد دلم فارغ زجام عشق لبی تر نكرد جان بی تو چون آسمان مه آلوده ام زتنگ دلی پر است سینه ام ز اندوه گران بی تو نسیم صبح نمی آورد ترانه ی شوق سر بهار ندارند بلبلان بی تو لب از حكایت شبهای تار می بندم اگرامان دهدم چشم خونفشان بی تو چون شمع كشته ندارم شراره ای به زبان نمی زند سخنم آتشی به جان بی تو ز بی دلی و خموشی چون نقش تصویرم نمی گشایدم از بی خودی زبان بی تو عقیق سرد به زیر زبان تشنه نهم چو یادم آید از آن شكرین دهان بی تو گزارش غم دل را مگر كنم چو امین جدا از خلق به محراب جمكران بی تو میلادمنجی عالم بشریت مبارکباد

شکلات بانو

[قهقهه][قهقهه] از همون زار زدناش سر جلسه معلوم بوده دیگه!

گم کرده

ما که نفهميديم آخرش چی شد!! [ابرو]