کت جادویی

 

چند وقت پیش یکی از بستگان خاطره ای تعریف کرد که:

چند وقت پیش در تابستان در خیابان مشغول خرید بودم که وارد مغازه ای شدم همزمان با من شخصــــی دیگر وارد شد بعد از مدتی  سلام کرد و شروع به گلایه از روزگار  کرد و من هم که او را نمیشناختم فقط گوش میدادم .بعد از کمی غر زدن از من درخواست کرد که کاری برای او پیدا کنم  .من هم فقط سر تکان میدادم.خلاصه مطلب اینکه خیلی اســرار میکرد .من هم از او شماره ای گرفتم تا اگر موردی بود به او اطلاع دهم.پرسیدم از کجا فهمیدی که من میتوانم برای تو کاری انجام بدهم.گفت :الان تابستان است و بسیار گرم .شما هم کت پوشیدید .پس کسی که در این هوا کت میپوشد یا دیوانه است یا مسئولیتی دارد.  

/ 2 نظر / 30 بازدید
وروجك

سلام گلم. جالب بود. بهم بسر[نیشخند]

وروجك

چي احساساتي بود؟؟؟؟؟؟؟[نیشخند][پلک][قهقهه]