سیاه نامه - √ سیاه نامه

√ سیاه نامه

سمفونی ســـــیاه مشق های یک صادق

 
راه
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:۱٤ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٤/٥/۳۱
 

گاهی بر سر دو راهی می مانم .

راه اول !

یا راه دوم !

 

راه اول با کفشش آهنین

دومی با چتر نجات

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
نشانه ی پرسش
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:۳٥ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/۳/٢٧
 

چرا همیشه همین است آسمان و زمین؟

زمان هماره همان و زمین همیشه همین؟

اگرچه پرسش بی پاسخی است می پرسم :

چرا همیشه چنان و چرا همیشه چنین؟

چرا زمین و زمان بی امان و بی مهرند؟

زمان زمانه ی قهر و زمین زمینه ی کین؟

حدیث آدمی و چرخ آسیاب زمان

حدیث جام بلور است و صخره ی سنگین

هزار شاید و آیا به جای یک باید

گمان کنم ، به گمانم نشسته جای یقین

اگر که چون و چرا با خدا خطاست ، چرا

چرا سوال و جواب است روز بازپسین؟

چرا در آخر هر جمله ای که می گویم

تو ای نشانه ی پرسش نشسته ای به کمین؟

 

قیصر امین پور


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
خسته ام از آرزوها
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:٠۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٤/٤/۳۱
 

خسته ام از آرزوها ، آرزوهای شعاری

شوق پرواز مجازی ، بالهای استعاری

 

لحظه های کاغذی را، روز و شب تکرار کردن

خاطرات بایگانی، زندگی های اداری

 

آفتاب زرد و غمگین ، پله های رو به پایین

سقفهای سرد و سنگین ، آسمانهای اجاری

 

با نگاهی سر شکسته،چشمهایی پینه بسته

خسته از درهای بسته، خسته از چشم انتظاری

 

صندلی های خمیده، میزهای صف کشیده

خنده های لب پریده ، گریه های اختیاری

 

عصر جدول های خالی، پارک های این حوالی

پرسه های بی خیالی، نیمکت های خماری

 

رو نوشت روزها را، روی هم سنجاق کردم:

شنبه های بی پناهی ، جمعه های بی قراری

 

عاقبت پرونده ام را،با غبار آرزوها

خاک خواهد بست روزی ، باد خواهد برد باری

 

روی میز خالی من، صفحه ی باز حوادث

در ستون تسلیتها ، نامی از ما یادگاری

 

 

قیصر امین پور


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
سکوت!!!!!!!
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۸:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٤/٢/٢٥
 

می خواهند سکوتم را بشکنند اما نمیتوانند .

..

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

.

الکی مثلا منم سکوت کردم

یعنی میخواستم غیر مستقیم چیزی بگم نشد

خجالتفرشته

.

.

.

.

.

.

.

 

.

.

.

.

 

قیافم عوض نشده؟!!!! نیشخند

اره منم رفتم قاطی مرغااااااااااا

خجالت

خجالت

خجالت

خجالت


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
مادرم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۸:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/۱/۳۱
 

مادرم فرشته است

ولی هیچوقت ندیدم پرواز کند...

زیرا به پایش

من را بسته بودند

برادرم را

پدرم را

و همه ی

زندگیش را

معذرت میخواهم نیوتون

راز جاذبه

مادر

من است

معذرت میخواهم ادیسون

چرا که مادرم اولین چراغ زندگی من است

معذرت میخواهم انیشتین

فورمولهای تو از توضیح مادر من عاجزند

رومئو

همه راه ها به عشق مادرم ختم میشود

مادرم عشق من است

 

...

میترسم برای ماندن در کنارم از بهشت به جهنم بیاید ..

مادر است دیگر...

 

 

                                                                                       .......................


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:۳٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱٢/٢٥
 
در وصل هم ز عشق تو ای گل در آتشم

عاشق نمی‌شوی که ببینی چه می‌کشم



با عقل آب عشق به یک جو نمی‌رود

بیچاره من که ساخته از آب و آتشم



دیشب سرم به بالش ناز وصال و باز

صبحست و سیل اشک به خون شسته بالشم



پروانه را شکایتی از جور شمع نیست

عمریست در هوای تو میسوزم و خوشم



خلقم به روی زرد بخندند و باک نیست

شاهد شو ای شرار محبت که بی‌غشم



باور مکن که طعنه‌ی طوفان روزگار

جز در هوای زلف تو دارد مشوشم



سروی شدم به دولت آزادگی که سر

با کس فرو نیاورد این طبع سرکشم



دارم چو شمع سر غمش بر سر زبان

لب میگزد چو غنچه‌ی خندان که خامشم



هر شب چو ماهتاب به بالین من بتاب

ای آفتاب دلکش و ماه پری‌وشم



لب بر لبم بنه بنوازش دمی چونی

تا بشنوی نوای غزلهای دلکشم



ساز صبا به ناله شبی گفت شهریار این کار تست من همه جور تو می‌کشم

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
شیشه
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:۱٤ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/۱۱/٢٦
 

نمی دونم چرا از هر شی شیشه ای که خوشم میاد چرا یه بلایی سرش میاد!!گریه


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بعضی ها
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۱۱/۱
 

خیلی دوست دارم به بعضی ها با صدای بلند بگم

اون فیلمی که داری بازی میکنی، من کارگردانشم


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
رد کارپت
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٠۱ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/۱٠/۱٥
 

ارزش خریدن نداشتناراحت

افتضاح بود

 

شبیه یک مستند بی سروته

خواستین ببینید کپی شو هم نخرید

فلش ببرید از یه اشنا کپی کنیدچشمک


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
انکار
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:۳٧ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۳/٩/۱
 

اگر دیدید آدم های بزرگ (به ظاهر بزرگ) خطای بزرگی کردن تعجب نکنید

کسی که خود را استاد در یک علم می داند  حس میکند که در جایگاهی قرار گرفته که حتی خدا را هم میتواند انکار کند


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
خاویار
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:۱٦ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۳/۸/٢٧
 

مامان از بیرون اومد.گفت:

برات خاویار خریدم.

من :بغل

کچاست . این که کمپوت اناناسه

- نه اون یکی

اونم که بادمجونه

-اره دیگه -خاویار بادمجون

منابروابروابروابروابروابروابروابروابروابروابروابروابروابروابروابرو

-----------

بادمجون کلی حال کرد .سطحش رفت بالا نیشخندچشمک


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
13
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:٥٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/٧/۱٠
 

به عدد مبارک و میمون 13 رسیدم .

ان شا الله مبارک باشه .

 



 
comment پاکت نظرات ()
 
 
جواب قانع کننده
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:۱٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٦/٩
 

چند وقت پیش سفری گذرا به یکی از شهرهای(روستا) کوچک استان کهکیلویه داشتیم . از قضا ( فرقی نداره کدوم غذا) یکی از دوستان قدیمی رو اونجا پیدا کردیم . آمار تحصیل کرده های اون شهر بسیار بالا بود . پدرم از یکی از جوان های اونجا پرسید چطوره که اینجا اینقدر امار تحصیل کرده ها بالاست؟

جواب واقعا عمیقی داد .عینک

گفت : اینجا جوونا کار ندارن .مجبورن یا معتاد بشن یا درس بخونن

پدرم :ابرو

من متفکر

بازم من :ابرو

بازم دوباره خودم :متفکر

 بازم دوباره ی دوباره خودم خیال باطل

یعنی تو عمرم اینقدر قانع نشده بودم  هیپنوتیزم


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اندر احولات یک امتحان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:٢٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۳/٢۱
 

2 -3 دقیقه ای از شروع امتحان گذشته بود سر جلسه رسیدم . همه سرشون پایین بود روی برگه .من که وارد شدم هیچ کس به من توجه نکرد بجز مراقب که برگه ی امتحان رو به من داد .روی صندلی شماره 73 نشستم .نگاهی دور و اطراف انداختم تا به دوستان سلامی عرض کنیم.اما هیچ کس تکون نمیخورد و سرش رو بالا نمی اورد .بسم الله ،منم شروع کردم .وقتی سوالات رو کامل یه نگاهی انداختم فهمیدم چرا همه سر به پایین  هستن. شروع کردم به نوشتن. 3 تا سوال رو جواب دادم . یکی از خانم بدونه هیچ حرفی و بدون اینکه برگشو رو تحویل بده رفت بیرون .بعد متوجه شدم که با چشمانی اشک بار به شمت دستشویی رفته .مراقب هم حالش رو که دیده بود عکس العملی نشون نداده بود.چند دقیقه پس از برگشت خانم سر جلسه استاد امد. چهره اشک الود خانم رو که دید بالا سرش رفت . یه چند دقیقه ای بالا سرش بود .راهنمایی زیادی میکرد ولی صداش رو نمی امد تا ما هم استفاده ببریم . سرش رو که بالا آورد متوجه شد همه ی چشم ها به سمتش خیره شدن .تصمیم گرفت راهنمایی دسته جمعی کند . از اونجا که 4 تا سوال اخر رو از اعماق وجود متن کتاب!_(یکمی اغراق) _اورده بود مثلا می خواست راهنمایی کنه

یکی از سوالات این بود

جملات معروف افراد زیر را در سبک معروف خود بنویسید.

استاد چند تا از اسم ها رو گفت و بعد جواب رو میگفت ولی اخرش گفت اینایی که گفتم جواب نبودندچشمک .خودتون باید جواب بدید. منم جواب ها رو نوشتم .نیشخند

جالب اینجا بود که وقتی از استاد خواستم بالای سر من بیاد قبل از اینکه سوالی بپرسم گفت .تو جوابا رو نوشتی یا مثل بعضی ها (خانم اشک الود)ننوشتی !!؟ابرو

هم کلاسی داریم ما در حد ...


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اعتماد به سقف
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩۳/٥/٢٦
 

 با احترام به شخصی گفتم این نوع کارها اشتباه است .

- با اعتماد به نفس گفت: منظورت از شما ، شمای نویی بود دیگه .

منم با اعتماد به نفس گفتم : نه ،منظورم دقیقا خود شما بود.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
گل -گاو
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:۱٤ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۳/٤/۱۳
 

گل گاو زبان که میگن یه فحشه !؟ابرو

یا وقتی میخوایم یک گل بی ادب رو خطاب کنیم ،میگیم چشم

گاهی اوقات میشه به بعضی ها که زیاد حرف میزنند با دست اشاره کرد و گفت: گل گاو زبان من

خیلی ظریف باید بگیم که فقط گل رو بشنوند چون اگر گاو را بشنوند و دیگر هیچ ...

----------------

ظریف در جمله ی بالا هیچ ربطی به سیاست ندارد. الکی مارو قاطی این بازی ها نکنید


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
فمنیسم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٠٤ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۳/۳/۱
 

هی میگن تو این جامعه به خانم ها ظلم میشه!!

داماد کلی خرج میکنه بعد میگن شب عروسی ! چرا نمیگن شب دامادی

از این بدتر یک رشته درست کردن اسمشو گذاشتن مامایی .

چرا رشته ای به نام بابایی نداریم !!چشمک


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
باز
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۳/٢/۱٥
 

مدتی هر فیلمی که میبینم اخرش رو خودم باید حدس بزنم

به اصطلاح بهش میگن پایان باز

این جشنواره ها چه بلایی سر نویسنده ها و کارگردان های ایرانی اورده که روی یه خط داستان مانور میدن و هیچی نمیفهمیم. اخرش هم کلی با خودشون حال میکنن

چندتا ازین فیلم ساز ها رو بفرستن گوآنتانامو درس عبرتی برای بقیه میشه درست داستان بنویسندنیشخندچشمک

جالب اینجاست که هرچی فیلم درپیت تر باشه از فستیوال های جهانی بیشتر جایزه میگیرنعینک


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
سال نو مبارک
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۳/۱/٦
 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
یک سوال خیلی هنری
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٢۸ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٢۳
 

هر سال در زمان برگزاری جشنواره ی فجر دو سوال برای من ایجاد میشود.

چرا همه جشنواره های فیلم دنیا در کشور برگزارکننده بطور زنده پخش میشود و بعضی هم برای کشور های دیگر هم پخش میشود مثل کن و اسکار و ...

 

چرا بدترین فیلم ( تمشک طلایی) معرفی نمیشود

 

بعد نوشت :

طبق اطلاعات بدست آمده از اشخاصی که خواستند نامشان فاش نشود جشنواره از شبکه تماشا پخش شده است همراه با سانسور. نام برده نگفته است که زیر نویس داشته یا نه چشمک


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
تب وبلاگ
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱٢/۱٢
 

گاهی اوقات شروع میکنم به چرخ زدن در وبلاگ های دوستان که مدتی یا مدت ها قبل لطف کردند و نظر گذاشتند اما متاسفانه دوستان قدیمی اکثرا کرکره را پایین کشیدند یا مدت هاست که ننوشتند یا در عملیاتی انتحاری وبلاگ را نابود کردند .

هرچه هست از گور فسبوک است و بس

مسئولین بجای رسیدگی خودشون رفتن قیسبوک

مسئولین محترمه فاقد فیسبوک ، رسیدگی بفرمایید چشمک


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
رسم من این است
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:٢٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۱۱/٧
 

رسم ما این است
رسم ما آن است
ما رسم داریم که ...
ما رسم داریم در شب عروسی ....
ما رسم داریم وقتی اولین بار به خانه ی ما میایید ....
ما رسم داریم در شب یلدا ....
ما رسم داریم در نوروز ....
ما رسم داریم مهمان که می آید...

ترجیح میدهم رسم های درست را هم در زمان و مکان خود انجام ندهم تا اسم رسم روی آن نگذارند (در این جد)چشمک
اگر می توانستم همه ی پیچ و مهره های رسم هایتان را در می آوردم مژه

بعد نوشت:

منظورم از رسم بیشتر ، رسم و رسومات ازدواج و مربوط به ازدواج است


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
خاطره
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:۱۸ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/٩/۱
 

در حال شستن لیوانم بودم

با خودم فکر میکردم

سی سال  بعد به لیوان نگاه میکنم

و یاد خاطرات قدیم می افتم

لیوان از دستم افتاد

و شکست


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
لبیک
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۸/۱٩
 

چون خونِ خدا، بیا مسلمان باشیم

یا حداقل، شبیه سلمان باشیم

مولا، سگ آستان نمی‌خواهد مَرد!

او کرده قیام، تا که «انسان» باشیم

--------

ای مرثیه خوان! ز چشم و ابرو بگذر

از خال لب و کمند گیسو بگذر

این مرد بزک کرده! ابو فاضل نیست

تکبیر بگو! از این هیاهو بگذر

-------

وقتی که حسین را تو «سین» می‌خوانی!

در تعزیه، روضه‌ی حزین می‌خوانی

یعنی که حماسه را غلط می‌فهمی

وقتی که ز کوه این چنین می‌خوانی

-------------

ای مرثیه خوان! گزافه گفتن کفرست

با لهجه‌ی دین، خرافه گفتن کفرست

اسلام دو نور عترت و قرآن است

جز این، سخنی اضافه گفتن کفرست

---------

با کرب و بلا، سراب می‌بافی تو

یک پرسش بی جواب می‌بافی تو

مفهوم حسین را نمی‌فهمی، حیف

با خون حسین، آب می‌بافی تو!

 

 

رضا اسماعیلی


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
کمی خشونت لازمه ی یک فرهنگ سازی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:٠٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٧/٢۳
 

چرا نمیشود وقتی یک موتورسوار از سمت راست و از فاصله ی یک متری خودرو و جدول کنار عبور می کند .... با خودرو ، موتور سوار را به صورت آنی به زمین بکوبیم و دنده عقب بگیریم و از روی آن عبور کنیم و دوباره به سمت جلو حرکت کنیم و در صورت درخواست مکرر  تماشاگران باز دنده عقب گرفته و باز و .... ( یه چیزی تو مایه های گلادیاتور با ماشین شیطان )

 

چرا وقتی شخصی در خیابان آب دهان می اندازد ،شخص را چند روز بازداشت نمیکنیم و پس از چند روز از او بپرسیم : عزیزم چرا تف کردی و بعد رهایش کنیم

 

چرا وقتی یک کیسه زباله از ماشین بیرون پرتاب میشود یک کامیون زباله را در منزل شخص محترم یا محترمه به ترتیب در اتاق خواب ، اتاق خواب کودک ،هال،پذیرایی،سرویس و حمام خالـــــــــــــــــی نمی کنیم

 

 

در کنار این مجازات ها (که در قانون مشخص شدهچشمک)میتوانیم فرهنگ سازی هم بکنیم و بعد بگوییم فرهنگ سازی هم اثر دارد .

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
آرامــــــــش
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٥٥ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٢/٥/۱٥
 

سه چیز ارامش بخش

خانه   فرشته

              همسر   خجالتخجالتخجالتخجالت   

                                شب   ابرومتفکر

 

فعلا از آخریه راضیم (به شرط روشن بودن کولر) (Full)بغل

 

پی نوشت : گزینه ی دوم ممکنه آرامش قبل از طوفان هم باشه

پی نوشت 2 : یادم باشد به موقع پی نوشت یک را حذف کنم


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
من همانم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/٥/٧
 

من همانم که روزهای افتابی را دوست دارد
من همانم که دوری تو را تاب ندارد
من همانم که دلم برای بودن تو تنگ میشود
در روزهای برفی
من همانم که جز شعار چیزی نگفته
من همانم که قدر تو را میداند
فقط در شب های قدر !


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
یک مرد اومد یکی دیگه رفت
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۸:۳٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٦
 

هشت نفر رقابت رو شروع کردند.

شش نفر رقابت اصلی رو اغاز کردند .

یکی برنده انتخابات شد .

مثل همه جای دنیا و به درستی پنج نامزد دیگر پیام تبریک فرستادند و ارزوی موفقیت .

چرا پنج نامزد دیگر انتخابات را زیر سوال نبردند؟

چرا کسی نگفت تقلب شده؟

چرا گروه دیگری شادی مردم را خراب نکردند؟

چرا کاندیدای دیگر همراه با هواداران به خیابان ها نریختند؟

چرا نفر دوم انتخابات که نصف نفر اول هم رای نیاورد ، نفر اول را به تقلب متهم نکرد؟

چرا هر کس رییس جمهور می شود مخالف ترین شخص به رییس جمهور قبلی است؟

 

به قول فونبالیها هم لیگمان حرفه ای شده هم بازیکنان

-----------------

چهار سال پیش همین اتفاق افتاد و نفر اول دو برابر نفر دوم رای اورد . اما مملکت شش ماه در اشوب فرو رفت.

-------------

بعد از هشت سال ریاست جمهور اقای هاشمی شخصی مخالف به نام اقای خاتمی ریاست جمهور شد و بعد از هشت سال شخصی مخالف اقای خاتمی به نام اقای احمدی نژاد رییس جمهور شد و اما بعد از آن مرد شخصی مخالف به نام اقای روحانی رییس جمهور شد .

------------

امیدوارم رییس جمهور اینقدر خوب عمل کند که باز چهارسال یا هشت سال دیگر مخالف ترین شخص ،رییس جمهور بعدی نشود

------------

بعد نوشت :!!!

اما خواهیم دید که باز دعوای اصلاح طالب و اصولگرا تا ابد ادامه خواهد یافت و بیچاره ما مردم

 

 

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
به کی رای نمیدم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٢٤ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٢/۳/٢٠
 

اونی که هنوز نمیدونه گرد و خاک خوزستان و جنوب کشور رو نمیشه تو این دولت حل کرد.

گرد و خاک از کشور های دیگه میاد ربطی به داخل نداره .کشورهای دیگه مگر مریض هستند و هزینه ی میلیاردی بکنند که صحرا هاشون رو مالش بپاشند یا کار دیگری بکنند که گردوخاک وارد کشور ما نشه .اگر هم بخوان کمک کنند زمانه بیشتر از چهار سال طول میکشه .

 

 

اونی که نمیدونه دریاچه ارومیه بخاطر استفاده صنعتی و... خشک شده .پس کشکی کشکی نمیشه اب تهیه کرد .مگر اینکه اب خوردن مردم رو بریزید تو دریاچه نیشخند.

 

برادر عزیز شعاری که غـــــــــول چراغ هم نمیتونه عمل کنه چرا میدی .!! سبز


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
ذهنم شلوغ است
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:٥۱ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩٢/۳/۱٥
 

ذهنم شلوغ است .

اما حاضر نیست این شلوغی را به کاغذ بسپارد .

شاید روزی دل کند

و کاغذ صاحبش شد.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
نامزد جون
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٦:٥٧ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۳/۱٠
 

بگو چجوری حلش میکنی.

 

یا گفتن اسم  4تا نمودار تو کتاب فلان اقتصادان راه حل رو پیدا نکردی

یادت نره از رو کتاب نمیتونی اقتصاد مملکت رو درست کنی.

 

با F1 هم نمیشه.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
عیدتون حماسی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:٤٩ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٢/۱/۱٦
 

سال نو مبارک .

ان شا الله که سال خوبی داشته باشید.

_______________________________________

بنر ها زیاد شده . سخنرانی ها هم زیاد شده .

همشون هم میدونن که الان موقع تبلیغ نیست .

ولی خوب کسی که تبلیغ نمیکنه !!!!

همه یادشون اومده که الان موقع سخنرانیه.

نمیدونم چرا ! هر چهار سال یکبار خوزستانی ها یاد خوزستان میکنند و برنامه پشت برنامه ، سخنرانی پشت سخنرانی

چه تنوع لباسی , لباس محملی

چه مرد شریفی ، اقا جبهه بودیم ما . بیا ببین با چفیه هم عکس انداختیم

اقا ما که اخره ولایت مداریم .نگاه کن ببین با همه ی علما عکس سه در چهار انداختیم .

مدرک , چندتا ارشد و دکترا دارم . صبح تا شب داشتم خدمت میکردم و شب تا صبح درس میخوندم . دانشگاه که وقت نمیخواد .مخصوصا دکترا

--------------------------------------------------

اقایون یادتون باشه بعد از انتخابات سخنرانی بزارید  تا از رهنمود های ارزشمند شما در مملکت داری استفاده کنیم .

هر کس رو هم میزارید شهردار حتما نیتش این باشه که کاندید ریاست جمهوری بشه وگرنه کووووووووووووو کار

لطفا از جمله تهـــــوع آور احساس تکلیف میکنم استفاده نفرمایید


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
گونه های جانوری
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٢٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۱٢/۳
 

خر : شخصی که با چراغ خاموش در شب رانندگی میکند بخصوص با موتورسیکلت

 

کره خر : همان شخص قبلی  هنگامی که یهو جلوی شما دیده میشود و میگوید مگر نمیبینی (مگه کوری)

 

گاو :شخصی که درون خودرویی نشسته که با نور بالا به سمت شما می اید و نور مستقیم به چشم شما میخورد

 

گوساله : همان شخص قبلی هنگامی که دو تا نورافکن به ایـــــــــــــــــــــــــــــن بزرگی روی سپر جلو نصب کرده و شما مجبورید باچشمان بسته رانندگی کنید

 

کرگدن :هنگامی که در صف نانوایی هستید شخصی سرش را پایین انداخته و بدون توجه به اول صف میرود و درخواست نان میکند

 

بوقلمووو : در تاکسی یا اتوبوس همیشه یک شخص هست که از مخ آدم را میخورد .

 

_ _ _ _  :  وقتی تو قطار میشنم همیشه یک نفر هست که چندسالی هست که نرفته حموم


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
ارغوانی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۱۱/۱۸
 

زود گذشت.

فکرش را هم نمیکرذم

روزگارم یه این راحتی پرپر بشه

 

هر روزم یک رنگ شده

یک روز ارغوانی

روز بعد سفید

و روز بعد ...

سفید رو دوست ندارم

با یک نقطه زشت میشه

 

ارغوانی بهتره

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
یک کلام
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/۱٠/۳٠
 

بیست سوالی 
تو جیب جا میشه ؟ 
بله
از جیب راحت در میاد ؟ 
بله 
GLX?
افرین درسته !

 

علف باید به دهن بزی شیرین بیاد.
یه عمره خودمون رو کشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم.
اخر دیدیم طرف اصلا بز نیست , گاوه
به خوردن مقوا عادت کرده

 

رویا اونی نیست که تو خواب می بینی، اون چیزیه که نمیزاره بخوابی!

 

 

بچه های الآن سختی میکشن ؟ما دهنمون صاف شد انقدر دفتر خط کشی کردیم . یارو دفتر میخره از قبل توش مشقاشم نوشته شده

 

 

اگر یک روز هیچ مشکلی سر راهم نبود، مفهمم که راه را اشتباه رفته ام …

 

........

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
زمستان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۸:۱۳ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٩/۳٠
 

اولین باری که این شعر رو خوندم برای یک لحظه سرما رو حس کردم .

 

زمستان


سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

سرها در گریبان است

کسی سر بر نیارد کرد پاسخ گفتن و دیدار یاران را

نگه جز پیش پا را دید، نتواند

که ره تاریک و لغزان است

وگر دست محبت سوی کسی یازی

به اکراه آورد دست از بغل بیرون

که سرما سخت سوزان است

نفس، کز گرمگاه سینه می آید برون، ابری شود تاریک

چو دیوار ایستد در پیش چشمانت

نفس کاین است، پس دیگر چه داری چشم

ز چشم دوستان دور یا نزدیک ؟

مسیحای جوانمرد من ! ای ترسای پیر پیرهن چرکین

هوا بس ناجوانمردانه سرد است ... آی ...

دمت گرم و سرت خوش باد

سلامم را تو پاسخ گوی، در بگشای

منم من، میهمان هر شبت، لولی وش مغموم

منم من، سنگ تیپاخورده ی رنجور

منم، دشنام پست آفرینش، نغمه ی ناجور

نه از رومم، نه از زنگم، همان بیرنگ بیرنگم

بیا بگشای در، بگشای، دلتنگم

حریفا ! میزبانا ! میهمان سال و ماهت پشت در چون موج می لرزد

تگرگی نیست، مرگی نیست

صدایی گر شنیدی، صحبت سرما و دندان است

من امشب آمدستم وام بگذارم

حسابت را کنار جام بگذارم

چه می گویی که بیگه شد، سحر شد، بامداد آمد ؟

فریبت می دهد، بر آسمان این سرخی بعد از سحرگه نیست

حریفا ! گوش سرما برده است این، یادگار سیلی سرد زمستان است

و قندیل سپهر تنگ میدان، مرده یا زنده

به تابوت ستبر ظلمت نه توی مرگ اندود، پنهان است

حریفا ! رو چراغ باده را بفروز، شب با روز یکسان است

سلامت را نمی خواهند پاسخ گفت

هوا دلگیر، درها بسته، سرها در گریبان، دستها پنهان

نفسها ابر، دلها خسته و غمگین

درختان اسکلتهای بلور آجین

زمین دلمرده، سقف آسمان کوتاه

غبار آلوده مهر و ماه

زمستان است.

 

                                                                                                      اخوان ثالث

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
استاد ، خسته نباشی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:٠٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۸/۱۸
 

هفته ی پیش یک لیست اسامی کامل شده به استاد داده بودند .

آخر کلاس بود .

ما هم چند بار خسته نباشید گفتیم تا قبول کرد کلاس رو تموم کنه

نوبت به حضور و غیاب رسید


یکی گفت : فردا عیده ، عیدی نمیدین

استاد : آآآآآآ م

یکی گفت :حاضریه ی همه رو بزنید

استاد : لیست جدید دادن کلا سفیده ، ههههههه

لیست رو به یک نفر داد تا حاضری بزنه . اون هم لیست رو به من داد

لیست سفید

پنجاه تا اسم

دستم درد گرفت .

250 تا تیک زدم

روز اول که استاد هم نیومده بود همه تیک خورده بودن .هههه

چهره  استاد بعد از دیدن لیست


 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
سکوت طبیعت
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:۳٩ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩۱/٧/۱٧
 

عکس ها رو پاییز 90 گرفتم .

این صوت رو هم برای پس زمینه ی یک پروژه درسی ساخته بودم که بد نیست.

صدای طبیعت که  از شب شروع میشه و به صبح میرسه

دانلود


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
یک روز صبح ساعت 6
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:٤٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٦/۱٠
 

ظاهرا در زودپز (آرام پز) زندگی میکنیم و خودمان نمی دانیم ( میدانیم)

 

 عجب تنوع اب و هوایی داریم!!!!!!!!!!

 

10 شهریور 1391

اندازه گیری دما در ساعت 6 صبح


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
پیشنهاد قلاده
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳٩۱/٦/٤
 

تا حالا چند بار پست هایی  درباره فیلم هایی که دیدم نوشتم ولی نمی دونم چرا تاییدشون نکردم  ، البته شاید  خیلی ازشون خوشم نمی اومد ولی در کل سعی میکنم در مورد فیلم ها هم پست بزارم .

چند روز پیش دی وی دی فیلم قلاده های طلا رو گرفتم .

فیلم خوبی بود .

حتما می دونید که فیلم روایت حوادث بعد از انتخابات .

فیلم فقط یک داستان رو بیان میکنه بدون قضاوت . 

داستان روی یک محور حرکت میکنه که : چه اتفاقی افتاده که مردم دو دسته شدند و به جان هم افتادند .

چه اتفاقی افتاده که دو برادر به جان هم افتادند .

روایت فیلم در مورده نفر سومی ست که اتش رو روشن کرده و در اون می دمه .

داستان  خوب نوشته شده و در مورده یک جاسوس در اطلاعات که باعث میشه عملیات ها لو برن .

پیش بینی آخر داستان کار ساده ای نیست .

البته به نظر من فیلم  سیاسی نیست یا سیاسی بودنش کمرنگه .

شاید چون  رو بازی میکنه  و فقط روایت میکنه این جور بنظر من میرسه .

قرار نیست چون اسم چند شخصیت در فیلم برده میشه اونو سیاسی کنه .

 توی سینمای ما که اسم مقامات خیلی به ندرت شنیده میشه از این لحاظ فیلم خیلی سیاسیه

در کل فیلم خوبی بود پیشنهاد میکنم ببینید .


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
المپیک
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٤۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٥/٢٠
 

عجب المپیکی شده . چقدر سوتی میدهند . سایت المپیک که دیگه شاهکاره .

 اینجوری به خودمون امیدوار میشیم .

بازی خانم حاجی پور رو دیدید ! داورا در حده المپیک سوتی میدادند .مربی ایران به 3 امتیازی که به اشتباه به حریف دادند اعتراض کرد و داور ها قبول کردنند بعد بجای اینکه از حریف 3 امتیاز اشتباه رو پاک کنند 3 امتیاز به ایرانی دادند و شروع بازی دوباره اعتراض و  حذف 3 امتیاز از ایران و شروع بازی و باز اعتراض و حذف 3 امتیاز از حریف . همون اول 3 امتیازی که به حریف داده بودند پاک می کردند .

سوتی ها به مجری های ما هم رسیده .

مجری : بازی فینال تکواندو  اگر معتمد فینال رو از دست بده برنز میگیره .

منم شک کردم شاید شیوه جدید مدال دادن اینجوری شده .

 

مجری: بازی فینال المپیک سیدنی رو می بینید .

 

مجری : .....

امروز هم که افتادند روی خط باخت 

-----------------------------------------------------------------

 

 

شهادت مولا علی (ع) را تسلیت عرض میکنم

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اطلاعیه فوری فوتی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۸:٢٤ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۸
 

مثل همیشه هر از چند گاهی یکی از جانبازان عزیز به شهادت می رسند .

ولی عجیب تر از همه  این بود که، در این چند ماه اخیر هر وقت تلویزیون اعلام میکرد، اسم شخص ، احمد بود .

جانبازان عزیز حواسشان باشد جناب عزرائیل به اسم احمد حساس شده اند.

گوش بزنگ باشم حساسیت جناب عزرائیل به صادق ها دیرتر برسد .


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
نیمه پر لیوان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:٠٦ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/٤/۱
 

سپاس از این که گرد و غبار را افریدی

تا دمای هوای شهرمان را از 50 به 40 برسانی

تا دیگر سیب زمینی نیم پز باشیم تا به موقع سرخ شویم

( سرخ کرده ضرر دارد بهتر است پخته بخورید)


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
ممد نبودی !!!
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٤٢ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩۱/۳/٤
 

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اولین نقشم رو بازی کردم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٠۱ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩۱/٢/۱
 

همیشه از تنها رفتن با ماشین  به ستاد فرماندهی بدم میامد .

  نیروی انتظامات ستاد خیلی  گیر بود . یک سروان فرمانده  انتظامات داخل ستاد بود .

 می گفتند تازه از همدان آمده و به خاطر سختگیری و نظمی که در رانندگی ستاد همدان ایجاد کرده به ستاد فرماندهی انتقال پیدا کرده .

رانندگان عزیز جرات نداشتند بیشتر 20 کیلومتر قانونی  در محوطه ستاد رانندگی کنند آن هم با ترس ولرز،حتی کادری های ستاد فرماندهی هم از آن می ترسیدند .نکند ماشینشان را به دلیل سرعت بخوابانند .

خداوکیلی هم عین جن بوداده  بود .هر وقت انتظارش را نداشتی پیدایش میشد . سرباز های دژبان هم اگر می دیدند تنهایی به احتمال بالا ایست میداند  و به دنبال بهانه میگشتند تا ماشینه مبارک را  بخوابانند .

 وقتی مجبور بودم برای کاری به ستاد بروم معمولا دنبال بهانه میگشتم تا یک کادری را با خود ببرم .اینجوری احتمال ایست دادن کمتر بود  یا بهتر بگم اگر سرعت بالا نبود احتمال ایست دادن خیلی کمتر می شد .

یکی از روز ها مجبور شدم تا تنها به ستاد بروم .از دژبانی گذشتم و وارد ستاد شدم  کارم را انجام دادم . خوشحال و سر مست از این پیروزی بزرگ که توانستم بدون توقیف خودروی مبارکم کارم را انجام دهم . سوار خودرو شدم ، دستم را زیر فرمان بردم و سیمها را دراوردم تا استارت بزنم .روشن شد به ارامی حرکت میکردم . از دور درب خروج پیدا شد . آخرین میدان را هم گذشتم .اما نــــــه . صـــدای سوت سربازی بلند شد که ایست بمان از جیپ سفید .

پس من هم ایست .

*** مدارک

بفرما  ، کامله

*** برگه خودرو

بفرما

مدارک کامل بود و سرعت مناسب ، پس خیالم راحت به این چیز ها نمیتواند گیر بدهد .

سرش را از پنجره داخل آورد . دنبال مشکلی میگشت تا ماشین را بخواباند .

عمرا اگر چیزی برای گیر دادن پیدا کند !!!!

*** این چیه

دره عقبه دیگه

*** نه اون سیم ها چیه

هیچی ، برای اطمینانه که یه وقت در باز نشه

***اهااااااااااااااا ن

مدارک رو  بده .گیر علکی نده . من هم مثل تو سربازم  و خودت هم میدونی که  افسرا باید درستش کنند و نه من . من صد بار گفتم خرابه ولی خوب ، درستش نمیکنند .ضمنا کسی نمیتونه از پشت درو باز کنه . می تونی امتحان کنی !

*** یه لحظه صبر کن

کنار میدان یک دکه بود .رفت داخل

قلبم تند تند میزند .

وقتی برگشت ...

وااااااااااااااااای

یک  سروان  با مقداری شکم

صورتی سه تیغ

سبیلی در حد خرزوخان

یه چیزی شبیه گروهبان گارسیا از دکه اومد بیرون

بلــــــه دیگه .ایشون همون سروان عزیز بودند .  مسئول انتظامات .حالا اینجا چیکار میکرد ، نمیدونم !

اولین لحظه که این چهرو دیدم ترسیدم ولی نمیدونم  تو اون لحظه چهرش منو یاد چی انداخت . خندم گرفته بود .از اون خندهایی که صورت پر از اشک میشه ولی مگه میشد اون لحظه خندید .کافی بود میخندیدم حتما چند روزی بازداشت میشدم .

از کانکس اومد بیرون ،به سرعت سمت من اومد و با عصبانیت گفت ماشنتو برو بخوابون

از شدت خنده درونی ، صورتم سرخ شده بود چشمهام اشک میومد . با تمام قدرت صورتم رو کنترل میکردم .خیلی سخت بود .

اون احساس میکرد من دارم گریه می کنم  . من فقط سکوت کردم .احساس کردم داره خام میشه  و الانه که بگه دفعه اخرت باشه و برو .

اون منتظر بود من التماسش کنم .

هیچی نمیتونستم بگم .اگر دهنم رو باز می کردم به جا درخواست عفو فقط خنده بیرون میریخت و چند روز بازداشت

چند لحظه سکوت

 منتظر التماس من

منتظر عفو اون

حتی با وجود اون همه اشکی که ریختم بعد از چند لحظه بعد  با صدا بلند گفت : کلید رو بده 

اطمینان داشتم که الان منتظر  التماس منه .

ولی من توی اولین لحظه کلید رو کفه دستش گذاشتم و برگشتم  و با سرعت دور شدم تا بتونم  خودم رو کنترل کنم .

و در اون لحظه بود که فهمیدم بازیگری ام بد نیست !


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
سال نو
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:٠۱ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩۱/۱/۱٥
 

سالی سرشار از بوی بهار نارنج 

      سالی به خوشمزگی هندوانه تابستان 

             سالی به زیبایی رنگ نارنجی برگ های پاییزی

                      و سالی به سفیدی بــــــــرف زمستان  ارزومندم

 

بعد از تحریر

اذا رایتم الربیع فاکثروا ذکر النشور؛ هرگاه بهار را دیدید، یاد رستاخیز در شما بیشتر شود

محمد (ص)


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
ثانیه
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٢۳ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳٩۱/۳/۱٠
 

روز ها میگذرند بی انکه ثانیه ای جلو برود .

ثانیه ها هم ، دیگر توان راه رفتن ندارند.

قرار است با کمک هم، کم کم  راه برویم تا به روز ها برسیم.

و بقول بعضی ها 

امروز هم گذشت کسی ما را نکشت


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
سواد نم کشیده
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:۱٠ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱٢/٢٠
 

دبستان بودم بعضی وقتها با بچه ها محله پای سخنرانی شخصی مینشستیم  . الان که فکر میکنم چه چیزایی در مورده بهشت میگفت خندم میگیره .میخواست مردم رو دعوت کنه به کاراهای خوب .مثلا میگفت : آقااااااااااااا  مرغای بهشت که ایجوری نیستند، اونجا مرغ هست  به اندازه شتر .شما اراده کن مرغه که میریزه به پات .رودخانه ها همه پر عسل و  از این جور تعریف ها از بهشت زیاد میزد.(1)

شروع کرد به حرف زدن فکر کنم جوری وضع جامعه رو تعریف کرد که فکر میکردی اگر از در کلاس بری بیرون وارد صحرای سینا میشی و چند لحظه دیگر ایران منفجر میشه .به چبزی تو مایه های سومالی و بعد شروع کرد به تعریف از اروپا که اونجا دیگه کارگر نیست و شما دیگه حقوق مادام العمر میگیری .الان تو اروپا بیکار نیست و تو اروپا مشکلاته اقتصادی نداریم و...  (2)

(1) تعریف از بهشت میکرد که بگوید کار خوب کنید تا به بهشت یروید

(2) این همه تعریف برای این بود که مارو به کارآفرینی دعوت کنه . بعد از شنیدن این حرف ها به جا اینکه حس کارافرینیت بره بالا حس ناامیدی به ادم دست میداد


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
میلاد حضرت محمد (ص) و امام صادق ع) مبارک
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٤٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢٢
 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
ای حیات با تو وداع می کنم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱۱/٢۳
 

 ... ای حیات با تو وداع می کنم ، با همه زیبائیهایت ، با همه مظاهر جلال وجبروت ، با همه کوهها و آسمانها و دریاها و صحراها ، با همه وجود وداع می کنم . با قلبی سوزان وغم آلود به سوی خدای خود می روم و از همه چیز چشم می پوشم . ای پاهای من ، می دانم شما چابکید، می دانم که در همه مسابقه ها گوی سبقت از رقیبان ربوده اید ، می دانم فداکارید ، می دانم که به فرمان من به سوی شهادت صاعقه وار به حرکت در می آئید ، اما من آرزوئی بزرگتر دارم ، من می خواهم که شما به بلندی طبع بلندم ، به حرکت در آئید ، به قدرت اراده آهنینم محکم باشید ، بسرعت تصمیمات و طرح هایم سریع باشید . این پیکر کوچک ولی سنگین از آرزوها و نقشه ها و امیدها و مسئولیتها را به سرعت به هر نقطه دلخواه برسانید .

در این لحظات آخر عمر آبروی مرا حفظ کنید . شما سالهای دراز به من خدمت کرده اید ، از شما می خواهم که این آخرین لحظه را به بهترین وجه ادا کنید . ای پاهای من سریع  وتوانا باشید ، ای دستهای من قوی و دقیق باشید ، ای چشمان من تیزبین و هوشیار باشید ، ای قلب من ، این لحظات آخرین را تحمل کن ، ای نفس ، مرا ضعیف وذلیل مگذار ، تا چند لحظه بیشتر با قدرت و اراده صبور و توانا باش به شما قول می دهم که پس از چند لحظه همه شما در استراحتی عمیق و ابدی آرامش خود را برای همیشه بیابید و تلافی این عمر خسته کننده و این لحظات سنگین و سخت را دریافت کنید. من ، چند لحظه بعد به شما آرامش می دهم ....

دیگر شما را زحمت نخواهم داد.دیگر شب و روز استثمارتان نخواهم کرد. دیگر فشار  عالم و شکنجه روزگار را بر شما تحمیل نخواهم کرد.دیگر به شما بی خوابی نخواهم داد و شما دیگر از خستگی فریاد نخواهید کرد. از درد و شکنجه ضجه نخواهید زد. از گرسنگی و گرما و سرما شکوه نخواهید کرد. و برای همیشه در بستر نرم خاک، آرام و آسوده خواهید بود. اما این لحظات حساس ،لحظات وداع با زندگی و عالم، لحظات لقای پروردگار، لحظات رقص من در برابر مرگ باید زیبا باشد.

 خدایا! وجودم اشک شده ، همه وجودم از اشک می جوشد ، می لرزد ، می سوزد و خاکستر می شود. اشک شده ام و دیگر هیچ ، به من اجازه بده تا در جوارت قربانی شوم و بر خاک ریخته شوم و از وجود اشکم غنچه ای بشکفد که نسیم عشق و عرفان و فداکاری از آن سرچشمه بگیرد .

خدایا ترا شکر میکنم که باب شهادت را به روی بندگان خالصت گشوده ای تا هنگامی که همه راهها بسته است و هیچ راهی جز ذلت و خفت و نکبت باقی نمانده است می توان دست به این باب شهادت زد و پیروزمند و پر افتخار به وصل خدائی رسید ."

 

مصطفی چمران ، لحظاتی قبل از شهادت

 

 

 

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
کاندید یا کاندیدا
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:٤٧ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳٩٠/۱۱/۱٥
 

در شهر های بزرگ معمولا مردم به موضع گیری  های اشخاص  در مورد عمل ها و عکس العمل ها توجه میکنند و  تقریبا بر اساس اون رای میدهند و  معمولا عضو فلان حزب بودن در درجه دوم قرار میگیرد .

بعضی ها کلا منتقد هستند بعضی ها کلا وکیل

اشخاص جدیدی که میخواهند رای بیاورند یا باید مسئولیتی داشته باشند یا از طرف حزب ها معرفی شوند تا دیده شوند

در شهرهای کوچک استان ها معمولا همچین چیزی نیست .دعوا سره بزرگ و کوچک بودن شهر ها و روستا هاست .کاندیدا معمولا رگ نژادی یک روستا را چنان بالا میبرند که روستایی محترم فکر میکند تا یکی دو روز آینده روستایش پایتخت میشود .

هر استان از چند شهر بزرگ نسبت به بقیه تشکیل میشود که بقیه شهر ها زیر مجموعه آن شهر ها هستند .نماینده شهر های کوچک تر  همیشه ادعا دارند که شهرشان نباید زیر مجموعه شهر بالا دست خود باشد  و اگر هم حرف دلشان را بزنند میفهمیم که سودای پایتخت شدن در سر دارند (با جمعیت هزار نفر)

کلا کار گروهی تعطیل

وای به روزی که یک پروژه در شهرشان انجام شود. اگر خوب بود که غرور نژادی فوران میکند و اگر بد بود یر سر شهر بالا دست خود خراب میشوند .

معمولا غرور نژادی هر چه به انتخابات نزدیک تر میشود نمایان تر میشود.

ای کاش یکم غرور ملی جایگزین غرور نژادی میشد.

این غرور نژادی بعضی موقع ها هم کارساز بوده و کارهایی صورت گرفته .

تا جایی هم  قابل تحمل که با بیل و کلنگ به جون همسایه نیافتید

یعنی

نماینده شهر به خاطر پنالتی اشتباه که بر علیه تیم شهرش گرفته شده در حال جمع کردن امضا برای استیضاح وزیر ورزش است.

 

فقط وقتی رگ غیرت ملی مان گل میکند که قرار است به مسلمان های دیگر کمک شود . آن موقع میگوییم.

چراغی که به خانه رواست به مسجد حرام است .

یکی نیست تعریف کند خانه کجاست مسجد کجا؟

 

پانوشت:

در جایی خواندم

کاندیدا یعنی نامزد

کاندید یعنی احمق

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
مصیبت العظمی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:۳٠ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۱٠/٢٧
 

اول ترم : این ترم باید از الان  شروع کنم  همراه با مبحث استاد کتاب های  مرتیط با اون درس رو هم مطالعه کنم.

اواسط ترم : اوه اوه، شروع کنم به مطالعه  درس های گذشته . شب امتحان که نمیرسم این همه بخونم

نزدیک امتحان : وای چند روز دیگه امتحانه هیچی نخوندم.

روز مصیبت : خدایا کمکم کن که استاد کمکم کنه .

موقع دیدن نمره

حالت اول : دانشجو با حالت عصبانیت دهان را باز کرده و کلماتی را همانند گفتار تماشا گران نثار روح استاد میکند

حالت دوم : این حالت بسیار نادر است - در این حالت دانشجو دست ها را بالا برده و از درگاه الهی توفیق روز افزون را برای حضرت استاد عاجزانه درخواست میکند 

همکلاسی : نمره ات چند شد ، قبول شدی

.... : آزه بابا ، نامرد چند نمره ازم کم کرده

.........

ترم جدید : روز از نو نمره از نو

------------------

یعد از تحریر

انتقال قدرت جاسبی کبیر به   جناب دانشجو را به عموم ملت آزاد دوست تیریک و تسلیت عرض میکنم.

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بگم بگــــــــــــــــم -RQ 170
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:٠٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٩/٢٠
 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
آبروی خودت رو ارزون فروختی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۸/٢٢
 

بلـــــــــــــــــــــــــــه

شما درست درس رو بخونید من نمره رو کامل میدم.

بیست نمره امتحان

سه نمره پروژه

پنج نمره کنفرانس

-این که شد بیست و هشت نمره

بله .شما انجام بدید من بیست و هشت میدم

-عمرا (توی دلم )

-----

چند شب قبل از اعلام نتایج

رییییییییییییییینگ ریییییییییینگ

سلام صادق

شنیدی فلانی زنگ زده به یکی از بچه ها که بیا پیشم

اونم رفته .

طرف گفته نمره ت پایینه یکم سره کیسه رو شل کن نمره بدم

-داری دروغ میگی

نه به خدا

-یعنی اینقدر تابلو ئه .

-از کجا شماره هارو گیر اورده

بعضی وقت ها شماره ها رو میگرفت و شماره ی خودشو میداد

شماره ی من رو هم داره

-تو این چند روز اگر زنگ زد جوابشو ندی

-من که اگر بندازه هم پول نمیدم .من که خوب دادیم .فوقش دو - سه  نمره هم از من غلط پیدا کنه

-مگر نگفت از بیست و هشت نمره ست .مگر اینکه هشت نمره هم پر

- اگر هم نمره نده بالاخره نمیتونه بندازه دیگه

آره والا ،حالا من شاید رفتم پیشش ببینم چی میخواد

-خریت نکنی .نری اونجا.

- این عوضی که هم حقوقه کارمندی میگیره و هم تدریس میکنه

نه یه سری بهش میزنم شاید بیست کرد نمره من رو

-تو که گفتی خوب دادم

اره ولی بیست نمیشم

-نرو سمتش .رو بهش بدی پس فردا میاد تو روت میگه پول بده.

باااااااااااشه

-----------------

-چه خبر

رفتم پیشش

برگمو جلوم گذاشت گفت پرش کن منم همه غلط هام رو درست کردم بیست میشم .دوازده داده بود.بیشتر میشدم نمیدونم چطوری نمره داده

-مگر نگفتم سمتش نرو

-حالا چقدر گرفته

پونزده هزار تومن

-واقعا

اره

-خاک بر سرش . ابروی خودشو کم میفروشه

حساب کن از چندتا دانشجو میتونه پول بگیره ؟ 

-ما که مدرک نداشتیم ولی باید یه کاری میکردیم که دیگه همچین کاری نکنه.

برات متاسفم

نه این جوری نون بری . براش مشکل ایجاد میشه

-کدوم نون بری. نون اینجوری بخوره تو سرش

-احتمالا هرکی اختلاس میکنه دادگاه باید ببخشتش چون نون طرفو بریده 

--------

چند وقت بعد . پیشه یکی از استاد ها که موضوع رو میدونست

-استاد شما که میدونستی یه جوری بهش میفهموندی که دیگه این کارو نکنه

میخواستم ولی پشیمون شدم . مدرک که نداریم . ضمنا نون بری نمیکنم

-کدون نون بری .این داره ابروی اسم شما رو میبره و رشته ی ما .نمیگن که فلانی این کارو کرد میگن فلان استاد این کارو کرد .طبق معمول جامعه ی ما هم میگن کل استادا اینجورین 

اون دانشجویی که برای هر واحد اونقدر پول میده چیکار باید بکنه باید پول نده تا بیافته

-اگر 4 نفر بهش پول نمیدادن الان اینقدر رو نداشت .اگر یکی از استاد ها میرفت شخصی باهاش صحبت میکرد حداقل ممکن بود دیگه اینکارو نکنه .

-حالا بالاخره یکی تحمل نمیکنه و براش مشکل ایجاد میکنه

-ای کاش یکی از ما اینکارو میکرد

--------------------------

در نیابد حال پخته هیچ خام     پس سخن کوتاه باید والسلام 

----------------------------------------------------------

عیدتون مبارک

 

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بازگشت همه به سوی اوست حتی شما دوست گرامی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٥٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/۱٠/۱۸
 

انا لله و ان الیه راجعون

دومین سالگرد ارتحال سیاه نامه از دیار باقی به دیار فانی را به خانواده محترم آن عزیز بدست آمده تسلیت عرض مینمایم.

تولدتان مورده رحمت قرار بگیرد.

از طرف خودش

 

 

 

------------------------------------------------

 رو به سمت نور ایستاده‌ام
دلم برای تک‌تک شما تنگ است
خوب که دقت کنی
کوکِ بریده‌ی باد و
عطسه‌ی بی‌هنگامِ حباب هم
همین را می‌گویند.


دلم به جا نیست
پایم به راه نمی‌آید
هنوز چیزهای بسیاری هست

که دوستشان دارم.

فدای فهمِ ستاره در ظلمتِ بی‌چراغ!


من ... بعد از هزار سالِ تمام حتی
باز روزی مُرده‌ام به خانه باز خواهد گشت
تو از این تنبوره‌زنانِ توی کوچه نترس
نمی‌گذارم شب‌های ساکتِ پاییزی
از هول و ولایِ لرزانِ باد بترسی ...!
هر کجا که باشم
باز کفن بر شانه از اشتباهِ مرگ می‌گذرم
می‌آیم مشق‌های عقب‌مانده‌ی تو را می‌نویسم
پتوی چهار‌خانه‌ی خودم را
تا زیرِ چانه‌ات بالا می‌کشم
و بعد ... یک طوری پرده را کنار می‌زنم
که باد از شمارشِ مُردگانِ بی‌گورش

نفهمد که یکی کم دارد!

                                                                                       سید علی صالحی


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بهترین های کهکشان راه شیری
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:٠٠ ‎ق.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/۸/٦
 

یکی از فک و فامیل میگفت : این مغازه  آش درجه ی یک داره تو استان بهتر از این دیگه نیست

اخه برادر من تو مگه همه ی شهر ها رو رفتی .اصلا رفتی  مگه همه ی آش فروشی ها رو بلدی

حالا کی آش میخوره . 

دیروز صبح در حال عوض کردن شبکه های تلویزیون با 2 برابر سرعت نور بودم  رسیدم به  آخره یکی از برنامه هایی  که صبح پخش میشه، یادم نیست اسمش چی بود ، یک خواننده ای اورده بودن که سنش از اجداد ماموت ها بیشتر بود (مگه خواننده باید جوون باشه؟؟)

 حواننده عزیز : از برنامه شما تشکر میکنم برنامه شما بهترین برنامه تلویزیونه .نه . بهترین برنامه ی جهانه

احتمالا نمیدنسته جهان چیه .شاید اسمه روستاشون جهان اباده

استاد فرمودند : زیباترین خط فارسی نستعلیقه وزیباترین خط دنیا نستعلیقه  . زیبا تر از خط نستعلیق قبلا هم نبوده الان هم نیست در آینده هم نخواهد اومد

 تو که پیش بینی بلدی بگو ببینم قیمت تخم مرغ قراره با قیمت کدوم سنگ زینتی برابر بشه

عجب شانسی داریم ما ، هرکی به ما میرسه یه پا گینسه

 

الان هم صد تا خودکار روی میزمه یکیشون مثل بچه ادم نمینویسه

 

------------------

همراهی زیباترین مانکن  با جناب ملک الموت

 

گینس : کتاب رکورد ها 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
جملات قصار (مشق صادق)
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٢:٢٢ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٧/۱٠
 

 

مجری درتلویزیون میگه ازدواج اسان و زندگی به دور از تجملات ولی خودش کت 400000 تومنی پوشیده

فیلم هم که میسازیم حتی اگر سیاسی محض باشد که  وجود نداره  اخرش عشق و عاشقیه

اگر شما از کاری در جامعه تعریف کنی حتما جیره خوار ر‍ژیم هستی و اگر از کاری در جامعه انتقاد کنی مزدور بیگانه هستی. میانه رو هم نداریم !!!!!!?!!!!!!. لطفا قبل از مردن موضع خود را مشخص کنید.

من عاشقم .عاشق هوای شرجی چون چاره ای جز کولر گازی نداره

فیلم را بر اساس قیافه کارگردان نقد کنید اگر از قیافه کارگردان خوشتان نیامد حتما فیلم بدی ساخته

اگر در یک خانواده نوشابه زیاد مصرف بشود به آن خانواده میگویند خانواده مدرن  اما اگر دوغ مصرف شود خانواده میشود سنتی .اگر چیزای دیگه مصرف بشه خانواده میشه ... 

فیلم را بر اساس موضع سیاسی کارگردان نقد کنید .

اگر یک نفر مخالف باشه حتما آدم خوبیه.

اگر یک بازیگر یا هنرمند  بمیره حتما از کمبود محبت مرده  نه عنایت جناب عزرائیل .

این آقای کفاشیان نمیخواد استعفا بده اگر حساب کنید از حاج آقا جاسبی بیشتر ریاست کرده .عمر مجسمه هاشون از خودشون بیشتره

با بچه 4 ساله میشینید فارسی 1 نگاه میکنید تو 14 سالگی با 4 نفر میگیرنش

در یکی از سریال ها  روی میز غذا  قرمه سبزی بود با نوشابه

گردوخاک در خوزستان 45 برابر حده مجازست  در تهران ماسک رایگان توزیع میکنند

بچه ات معتاد میشه حالا هی بگو پسرنوح با بدان بنشست خاندان نبوتش گم شد .

تو ادارت نشستی داره با بیت المال حال میکنی یکی بهت میگه نکن این کارو تو هم میگی مگه ارث باباته .حالا هی بزن تو سره بچه معتادت  بگو جامعه خرابه


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
خواب اصحاب کهف
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:٤۳ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳٩٠/٧/۱
 

مدتی ست جناب قذافی  از سوراخی به سوراخه دیگری  فرار میکند تا گیر انقلابیون نیافتند.

 

 

معلوم  نیست تا کی میتونه مخفی بمونه و کی قراره چهره مبارکشو برای انقلابیون رونمایی کنه. شاید هم مثل صدام چندی بعد اونو توی یک چاه با مو و ریش بلند پیدا کنند. یک دکتر بفرستند بالای سرش که بگرده تو ریشهاش که یه موقع بمب اتم توی موهاش جاسازی نکرده باشه.آخرش هم یه محاکمه سوری برگزار کردند که خودشون هم نفهمیدند به چی محکومش کردند و فرستادنش بالا دار  بدونه اینکه ازجنایت های جنگ با ایران از اون سوال بشه.

من باور نمیکنم کسی که ادم ها رو گروه گروه زنده به گور میکرد وقتی امریکا به کشورش خمله کرد حتی یک تیر هم شلیک نکرد (فقط یک موشک زد به پایگاه امریکایی ها توی کویت که احتمالا یکی دیگه زده به اسم اون تموم شد) .من باور نمیکنم اونی که آویزون شد  صدام بوده.

همون بلایی که ظاهرا  سره صدام اومد سر معمر خان هم میاد با این تفاوت که ناتو و ارتش امریکا دنبالش نیستند و انقلابیون دنبالش هستند و اگر گیرشون بیافته احتمالا قلفتی پوستشو میکنن.

جالب میشه اگر یک نفر که بیش از 30 سال ناپدید شده پیدا بشه . جالب میشه وقتی که ایشون رو پیدا کردن متوجه بشیم که از اتفاقات 30 سال خبری نداشتند . حالا کی میخواد توضیح بده ..... کی به کیه ...

بعد ار یک مدت که از آزادی گذشت میگن : این خودشو اسیر جا زده اصلا اسیر نبوده

یک عده میگن : کی گفته تو لیبی بوده  تو ایران بوده الکی گفتن لیبی . میگن :......

 

شاید هم مثل اصحاب کهف از خدا بخواد که اونو بخواب ببره تا ......

 

یادم نمیاد کسی رو که زمانه بیش تر از 30 سال  در زندان بوده . اگر درست گفته باشم ماندلا 27 سال را در زندان گذرانده که در چند مقطع بوده . خودمون هم یک فرمانده  اسیر داشتیم به نام لشکری که بعد از 17 سال اسارت با بیش از 3000 عراقی تعویض شد و برگشت .اما قدرش را ندونستیم و پرید.

 

پا نوشت : ...

 

 

 

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
سقوط یک فرشته
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/٦/٢٢
 

عید فطر چند  سال پیش بود. با دایی گرامی قصد نماز عید کردیم نماز اون سال در مصلا برگزار میشد.

ما هم که تنبل ، رفتیم نزدیکترین مسجد .

داخل مسجد جا نبود.بیرون مسجد هم که شلوغ بود . از یک حط معین هم جلوتر نمیتونستیم بریم ، چون از حاج اقا جلو میزدیم . همون صف اول خودمون رو جا دادیم.

نماز شروع شد .قنوت اخر کم اوردم ولی بجایه اینکه نماز رو نشسته ادامه بدم یا وزنم رو روی یک پا قرار بدم و پا مو عوض کنم اینکار رو انجام ندادم .

صدا قطع . تصویر قطع

دیگه چیزی متوجه نشدم  

یکی با پا میکوبید توی پشت زانوی من که بتونه  منو بشونه زمین .

 دایی محترم متوجه میشه من در حال سقوط ازاد هستم و قبل از سقوط بر اسفالت  گرامی دست مبارک رو میگیره  ولی نمیتونه من رو بشونه پس با پا میزنه پشت زانوی من تا بشینم.

--------------------- 

عید فطر امسال با تعدادی از فامیل گرامی قصد نماز عید کردیم.

نماز شروع شد قنوت اخر پسر خاله 15 ساله  گرامی بدون چتر سقوط کرد ولی کسی اونو نگرفت 

البته شانس اورد چون افتاد توی کمر یه پیرمرد بدبخت که بعد از اثابت 2 صف رفت جلوتر

ولی انصافا اون پیرمرد خوب تونست حالت خودشو حفظ کنه .من همین جا از طرف پسرخاله از اون مرد حلالیت میطلبم.(هرچند نمیدونم کیه )

 

 

پانوشت : وقتی تو نماز خسته میشین بشینید (نماز صبح رو نمیگم)

چون سی روز روزه میگیریم معمولا کسی قبل از نماز چیزی نمیخوره که اگر یک خرما میخوردیم این سقوطه بدون چتر انجام نمیشد.

به بچه ها هم قبل از نماز بگید که اگر خسته شدید نماز رو نشته ادامه بدید.

آدم خوبه حداقل توی نماز سقوط کنه نه جایی دیگه که خودش هم متوجه نمیشه.

 این نماز عید نمیدونم چیه که اگر هرسال هم سقوط کنم سال بعد اگر زنده بودم میرم .

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
هنر های تجسمی اثر استاد شهرداری
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٦:٠٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٦/٧
 

پیشاپیش عیدتون مبارک

بنری که مشاهده میفرمایید عید فطر 1389 مشاهده شده است .

احتمالا مامور شهرداری عزیزی که این بنر رو نصب کرده سواد نداشته یا خیلی خارجی بوده 

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
علی مع الحق
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:۳٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٥/۳٠
 

 

 

می خواهم دلت آرام بگیرد


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اندر احوالات روزه داری
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:٠۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/٢٤
 

سحرگاهان به قصد روزه داری

شدم بیدار از خواب و خماری
برایم سفره ای الوان گشودند
به آن هر لحظه چیزی را فزودند
برنج و مرغ و سوپ وآش رشته
سُس و استیک با نان برشته
خلاصه لقمه ای از هرچه دیدم
کمی از این کمی از آن چشیدم
پس از آن ماست را کردم سرازیر
درون معده ام با اندکی سیر
وختم حمله ام با یک دو آروغ
بشد اعلام بعداز خوردن دوغ
سپس یک چای دبش قند پهلو
به من دادند با یک دانه لیمو
خلاصه روزه را آغاز کردم
برای اهل خانه ناز کردم
برای اینکه یابم صبر و طاقت
نمود م صبح تا شب استراحت
دوپرس ِ کلّه پاچه با دو کوکا
کمی یخدر بهشت یک خورده حلوا
به افطاری برایم شد فراهم
زدم تو رگ کمی از زولبیا هم
وسی روزی به این منوال طی شد
نفهمیدم که کی آمد و کی شد
به زحمت صبح خود را شام کردم
به خود سازی ولی اقدام کردم
به شعبان من به وزن شصت بودم
به ماه روزه ده کیلو فزودم
اگرچه رد شدم در این عبادت
به خود سازی ولیکن کردم عادت
خدایا ای خدای مهر و ناهید
بده توش و توانی را به« جاوید»
که گیرد سالیان سال روزه
اگرچه او شود از دم رفوزه

 محمد جاوید


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
روزه
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٢٦ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/٥/۱٧
 

- چرا روزه میگیری؟

-- تو چرا روزه نمیگیری؟

- خدا گفته هرکی روزه براش ضرر داره یا اگر روزه بگیره براش مشکلی پیش میاد روز نگیره .

--مگه چه مشکلی پیش میاد .

- من وقتی روزه میگیرم خیلی گرسنم میشه.

 

------------- 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
مهمان بی سواد تلویزیون
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/٢٤
 

شبکه ی 3 ظهر ها برنامه ای دارد به نام نیمروز  که یک مجری جوان دارد و کلا برنامه ی خوبی است.

اما هفته ی پیش برنامه ی داشت که یک نفر را اورده بودند که شغل انرا نوشته بودند معمار تجربی .

که بعد از این که شروع کرد به حرف زدن باید اسم شغلش را عوض می کردند و می نوشتند بساز بفروش!

مجری چند تا سوال به سبک خودمونی از حاج اقا پرسید.

مجری : حاج اقا ، چرا وقتی همسایمون با تلفن حرف میزنه ما هم میفهمیم

بساز بفروش : الان دیگه مصالح خوب نیست دیوار های قدیم خوب بودن 1 متر طول داشت

 

یکی نیست بهش بگه، شماهایی که خونه میسازید اگر کم کاری نکنید توی کارتون اگر همسایه تو خونش بمب بترکونه کسی نمیفهمه .دیگه چرا میندازی گردن مصالح .

 

مجری : حاج اقا این پنجره ی دو جداره که میگن جدا عایق صدا و حرارته

بساز بفروش : نه، اینا همه الکی هستند فقط تبلیغه

 

مجری :...

بسازبفروش:....

 

یکی بیاد اینو جمع کنه ، یا طرف هنوز نمیدونه دوجداره چیه و به چه درد میخوره یا خودش برای ساختمون  میره به شیشه بر میگه قاب پنجره رو یه جوری بزار که بشه 2 تا شیشه روش انداخت . به این میگن 2 جداره!!!!

 

واقعا این افراد چه طوری میتونند وارد یک برنامه ی تلویزیونی بشوند آن هم برنامه ی زنده

جز با ...


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
شوک
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٩
 

آب آکواریم خیلی کثیف بود .خیلی وقت بود آبش رو عوض نکرده بودم .چند روز پیش هم یکی از همسایه ها که از زنده موندن ماهیه عیدشون خسته شده بود ماهیهاشون رو اورد انداخت توی اکواریوم ما (آخه یکی نیست بگه اکواریوم جای ماهی قرمزه )

ماهی ها رو در اوردم گذاشتم توی سطل تا اب اکواریوم رو عوض کنم و  24 ساعت بمونه تا کلر آب از بین برود .روی سطل هم سینی کذاشتم تا ماهی ها خودکشی نکن .

صبح که بیدار شدم رفتم سراغ ماهی ها .  سینی از روی سطل افتاده بود .دقت کردم ، متوجه شدم 2 تا ماهی کمه (ماهی قرمز) .پشته سطل رو نگاه کردم ماهی ها اونجا بودن ، معلوم بود خیلی وقته افتادن بیرون چون پولک ماهی ها خشک بود و محکم به موزاییک چسبیده شده بودند .ماهی ها رو از زمین براشتم تا بندازمشون توی سطل آشغال  ،نگاه کردم به دهنشون تا مطمئن بشم مردن.هیچی واقعا مرده بودن .میخواستم اونا رو پرتاب کنم توی سطل اشغال به دستم چسبیده بودن .اونا رو گذاشتم زیره لوله .

یک دفعه ماهی ها شروع به حرکت کردند .

ماهی ها دوباره حرکت کردند.

سرشون رو گرفتم زیر آب تا سیر اب بخورن ، اب که خوردن انداختمشون توی اکواریم ! ظاهرا خیلی تشنشون بود !

 

 

..............

پانوشت : این داستان واقعیست.

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
شلوارهای آقای ضرغامی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:۱٥ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٢/۱۱
 

من اطمینان دارم که نه تنها آقای تلویزیون شلوارش 2 تا شده بلکه احتمالا  به 3 یا 4 تا هم رسیده .

 چند ماهی هست که نلویزیون فیلم های چشم بادامی هارو بخش میکنه. اونهم   نه هفته ای 1 تا 7 فیلم بلکه شما در تمام شبانه روز حتی وقتی شبکه ها بوق میزنند هم میتونید یک شبکه رو پیدا کنید که فیلم چشم بادمی ها رو پخش میکنه بجوز سریال های 900 قسمتی خاندانه جومونگ

نتیجه گیری : تنها کسی که میتونه روی یه مرد اینچنین تسلط داشته باشه منزلشه دیگه

اگر دقت کرده باشید توی چند سالی که آقای تلویزیون رییس تلویزیون شده چند  بار  این چنین  اتفاقاتی افتاده  یک مدت هندی بود یک مدت کم  هم فیلمهای امریکایی پخش میکرد .

بعضی مواقع هم میچسبه به فیلمهای سیاه سفید ماقبل تاریخ که احتمالا پخش اینگونه از فیلمها باید برای شادی روح  ننه جونشون باشه

نتیجه گیری اساسی : سلیقه ی خانمها که به یک باره عوض نمیشود پس به این نتیجه میرسیم که 4 تا منزل دارند . (لازم به ذکر است چون با منزل غربی خیلی تفاهم ندارند فعلا از پخش فیلمهای غربی کمتر

بهره میبریم )

 

-----------------------------------------------------------------------------

 

 

عروسی نوه ملکه انگلستان  

  اگر عروس توی ایران لباس عروسش اینجوری ساده باشه یا اینجوری   ارایش کرده باشه چی بهش میگید   (نمیگوییدجوات یا عقب افتاده)

ولی حالا چی میگید (نگاه کن عجب لباس گرون قیمتی)

 همینکه این 2 گل نوشکفته توانستند با 1 میلیون تومان وام ازدواج لباس عروس کرایه کنند خیلیه !


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
تورم نقطه ای در قبرستان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥
 

پنج شنبه آخر سال

بالای قبر

علی : من برم یه بطری پیدا کنم آب بیارم تا سنگ رو تمیز کنیم .

چند لحظه بعد اومد ولی چیزی دستش نبود برگشت و گفت اقا پسر بیا اینجا رو بشور

یک پسر با یک آفتابه و یه جارو درختی اومد اب رو ریخت شروع کرد به تمیز کردن . کنار سنگ  شیب داشت و اب گلی  رو که میشست دوباره بر می گشت . بعد از یکی دوبار عقب جلو کردن خسته شد و کارشو ول کرد . علی هم که میخواست حساب کنه یه 500 تومنی بهش داد . چشمایه پسره از حدقه زد بیرون . گفت نه .کمتر از 1000 تومن نمی ارزه .صرف نداره بخدا . نگاه کن تازه نفر قبلی دو تومن داده .

تا هزار تومن رو نگرفت نرفت . بهش گفتم شماره بهت میدم اگر شاگرد خواستی یه زنگ بزن با کله میام.

تورم رو  دارید . میشه اون رو کارآفرین برتر معرفی کرد.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
مقدمه
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٦:٥٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

بسم الله الرحمان الرحیم

عهد کردم چونکه بردم نام او     باز گویم رمزی از انعام او


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بهارنارنج
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱
 

بهار را بخاطر بوی شکوفه های نارنجش دوست دارم 

اما چه کنم که امسال از خانه همسایه بوی خون استشمام می شود و من نباید به روی خودم بیاورم تا همسایه وقتی صورتم را میبیند افسوس نخورد که انگار برادری نداشته .


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
تمشک طلایی . خرمگس بلورین
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:۱٧ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/۱٢/۱٠
 

تمشک . خوش مزه ست. ترش و شیرین.فکر نمیکنم کسی از اون بدش بیاد (بجوز بعضی ها که از موز هم بدشون میاد چه برسه به تمشک)

اگر به کسی تمشک بدهند ناراحت نمیشه ولی اگر به اون جایزه تمشک فستیوال کن رو بدن حتما ناراحت میشه .

هر سال بعد از اینکه تندیس جشنواره با احترام تقدیم میشه به بهترین ها تندیس جشنواره هم از نوع تمشک تقدیم میشه به بدترین ها اما آیا تا حالا کسی به دادگاه شکایت کرده که اینها خجالت نمیکشن که به من توهین میکنند و صد جور حرفه دیگه.حالا اگر جشنواره فجر در روز آخر تمشک طلایی – یا ما میتونیم اسم دیگری برایش پیدا کنیم مثلا جوراب طلایی یا خرمگس بلورین- اضافه می کرد چه اتفاقی میافتاد . حتما شکایت میکرد اگر داخل جواب نمیگرفت به دادگاه های بین المللی شکایت میکرد میگفت ما اینجا آزاذی نداریم  اینجا به حقوق دیگران احترام نمیگذاریم و جلوی جمع به همدیگر تمشک یا خرمگس هدیه میدهند .اگر زن باشد که حتما رگ فمینیستیش گل میکنه و میگه اینجا به زنها اهمیتی نمیدهند من اگر تو هالیوود بودم حتما نیکول کیدمن میشدم .بعد هم در یک روز بارانی که رعد و برقی وحشتناک میزند از شدت افسردگی خودش را حلق آویز میکند .

عده جمع میشوند تا راه اون مرحوم یا بقول خودشون شهید فرهنگ رو ادامه بدهند و یک ان جی او تشکیل میدهند و شعار این موسسه رو میگذارند (تمشک من رو پس بگیر)

خلاصه به جایی میرسه که باعث میشه جشنواره های دیگر هم تمشک رو بردارند و هم انکار کنند که تا مدتی پیش تمشک جایزه میدادند .

اما قبل از اینکه تمشک رو تحریم کنید یک تمشک به این بازیگر گرامی بدهید چون هر وقت این بازیگر رو میبینم نمیدونم چرا بدجوری یاد تمشک میافتم

ممنون .اینجای دلم مونده بود. دقیقا اینـــــجا.

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
سکوت
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:٤٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳٩٠/٤/۱٢
 

اگر مردم دنیا به اندازه علمشان حرف می زدند دنیا چه سکوتی می داشت!!!!!!!

اگر مردم دنیا به اندازه علمشان حرف میزدند ,همراه اول ، ایرانسل و مخابرات  ورشکست میشدند.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
محمد + صادق
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٢۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/۱٢/٢
 

١۴٨٢سال از تولد گرانقدرترین مرد عالم میگذرد . امید است به ١۴٨٣ نرسد تا فرزندش ظاهر شود

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
ایران
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/۱۱/٢٢
 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
یکسال گذشت درغم حجران روی دوست
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٥٠ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/۱٠/۱٥
 

یکسال گذشت. به همین زودی .وبلاگ هم یک ساله شد.معمولا وقتی کسی میمیره بعد از سالگرد دیگه کم کم از یاد میره مگر به ندرت.تولد وبلاگهای مختلف هم چیزی از مرگ کم نداره چون بجای اینکه بعد از چند سال فعالیت در وبلاگ، وبلاگ عزیزتر بشه ،بعد از یه مدت از وبلاگ خسته میشن و دیگه مطلب نمیزارن توش ولی برای بعضی ها وبلاگ مثل قالی میمونه هرچی کهنه تر بشه پربارتر و جذابتر و پربیننده تر میشه .                                                                         

در این یکسال اتفاقات زیادی برای من افتاد هم از نوع بد هم خوب.تولد و مرگ.پیروزی وشکست  و  ...   کاش میشد زمان برگرده و اشتباهات رو جبران کنم هرچند امسال سال کم اشتباهی بود. اما نه، بعضی اشتباهات خوب بود چیزی دیگه بدست آوردم یا شاید اصلا نمیخوام برگردم و درست کنم، همین جوری خوبه.                   

وقتی دسترسی به وبلاگ ندارم تو ذهنم هزار تا موضوع میاد که میتونم بهش بپردازم . اما وقتی پای وبلاگ وسط میاد بعضی از اونها فراموش میشه یا دچار خودسانسوری میشم . گاهی وقت ها میخوام وبلاگ رو در یک زمینه خاص هدایت کنم اما نمیشه . همین جوری از همه چی بنویسم بهتره. مطلبهای جالبی تو این یکسال نوشتم مثل اکسیرشهر یا...                                                                    

اتفاقات زیادی تو این یکسال افتاد از موضوعاتی مثل قاتل عاشق که امروز اعدام شد تا کشته شدن دانشمندان هسته ای تا...                                                      

یکی از خوب و بدترین اونها هدفند کردن یارانه ها بود . که موضوعات جالبی رو رقم زد مثل جک ها و کاریکاتور ها . حالا هرچی بود گذشت انشاالله به خـــــــیر بگذرد.                                                                                        

 

 

یکسال گذشت درغم حجران روی دوست

 مرغم درون آتش و ماهی برون آب


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
لبیـــــــــک (ع)
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٢:٤٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٩/٢٥
 

حسین {ع} بیشتر از آب , تشنه ی لبیـــــــک بود،
افسوس که بجای افکارش
زخم های تنش را نشانمان داده اند
و بزرگترین دردش را بی آبی نامیده اند

 

 شریعتی


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
می خواهم دلت آرام بگیرد
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:۳٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٩/۳
 

معراج

 محمد فرمود : این صوت علی ست که با من سخن میگوید .

- این صوت پروردگات است .

محمد فرمود :پس چگونه است .

-  میخواهم دلت آرام بگیرد


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اون جوونه خواننده بود!!!!
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٢۸ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۸/٢
 

امروز خسته بودم.حوصله نداشتم. عصر تصمیم گرفتم به دوستم که یه مغازه ی موبایل فروشی داشت سر بزنم. تصمیمم رو عملی کردم .نزدیک 2 ساعتی پیشش موندم . تمام مدت همزمان هم با من حرف میزد هم با مشتری  .یه جوانی اومد با موهای بلند و پیراهن مردونه و شلوار تو خونه .ظاهرا موبایلش  سقوط ازاد کرده بود . بعد از مدتی یه پسر17 – 18 ساله اومد توی مغازه و گفت : محمد  این اهنگ جدید فلان خواننده رو برام بزن رو فلشم.

بعد به اون جوونه  گفت منم قراره با فلانی برم تو گروهشون فلان ساز و بزنم. خلاصه تا توانست خالی بست . 

 

فلششو گرفت ، خداحافظی کرد و رفت .اون جوون هم ساکت بود . من هم همون موقع گفتم توی دور و زمونه هرکی از ننه اش قهر میکنه میره خواننده میشه البته جدیدا بعضی ها هم یه دوربین میگیرند و فیلم میسازند. دوستم بهش گفت برو یک ساعت دیگه بیا.  وقتی اون جوونه رفت دوستم گفت :

 شناختیش.فلانی بود .

 -نه نشناختم. پس چطور اینجاست .نرفته اونور.

 گفت :چندتایی آهنگ خونده .قراره چند روزه دیگه پی ام سی  نشون بده بعد که معروف تر شد بره اونور. تو اون فولدره گوش بده.

فولدرو باز کردم. 5-6 تا اهنگ بود و چندتا عکس .عکس طرف بود.اجرا کردم. دقیقا مثل خیلی از خواننده ها اهنگ هاش دره پیت بود . گفتم الان همه میتونن با 2 هزارتومن خواننده بشوند. یه دی وی دی ساخت اهنگ میگیره  میمونه  صدا.

 

دوستم گفت نه بابا رفته استودیو صداشو ضبط کرده .

 

توی همین موقع که داشت صدایه اهنگش از کامپیوتر پخش میشد من گفتم پس خواننده ی تازه کاریه  که اون جوون وارد شد و یک سوال از دوستم پرسید.

 

نمیدونستم چطوری خودمو نگه دارم .داشتم میترکیدم از خنده. دوستم هم سرخ شده بود.

 

وقتی جوونه (خواننده ) رفت دوستم به من نگاه کرد و هر دو با هم چند دقیقه ای رو خندیدیم.

 

 

نتیجه گیری : هیچ وقت پشت سر خواننده های مردمی حرف نزنید .

اگر خواننده هستید هیچ جا سر زده وارد نشوید. چون ممکن است ضایع شوید .

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
120 با 150 مساویست
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:۱٥ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٧/٢۸
 

تا اونجــــایی که یادمه اعداد فارســــی و اعــداد لاتین مفـهوم یک تعداد مشخص را نشون میدهند.مثلا 100 در فارسی با 100 در لاتین نمایانگر یه مقدار کاملا مشخصه.ولی نمیدونم چرا،روی آبگرمکن خونه ما اعداد مفهومی دیگر دارند.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
یادواره شهدای کوی 11 سپتامبر
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٦/۱٧
 

مکان : افغانستان . عراق .کلا دورو اطراف ایران

زمان : بدون محدودیت


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
این شبها همه راز نگاه میکنند شما چطور
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٦/٤
 

این شبها برنامه ای از شبکه۴ ساعت ٢٣:٢٠پخش میشه

مجری این برنامه نادر طالب زاده ست.نادر یه مستند ساز پرکار ست. برنامه بسیار جالبیست

موضوع برنامه حول محور رسانه که از جمله  نگاه مردم غرب به ایران و جنگ های رسانه ای و  شاید در کل در مورد آخرالزمان ورسانه های آخرالزمانی باشد

نگاه مجری از  بیرون متن به داخل(ایران) باعث زیبای برنامه شده.

کلیپ هایی که در این برنامه استفاده میشود بیشتر از رساناهای غربیست

 

فقط جهت اطلاع                               

 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
این وزیر اقتصاد آمریکا بـــــود‼‼ اون لحجه ی خیلی خوبی داره
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٦:۳٠ ‎ق.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/٥/۳۱
 

استاد : برای امروز کافیه.

یادتون باشه اگر میخوای تلفظ رو درست یاد بگیرین باید زیاد گوش بدین . مثلا این شبکه هست. ا....

محمد صادق : کدوم شبکه

استاد : شبکه 10 اسمش چی بود. این شبکه خبری ایرانیه

م ص : شبکه 10 نداریم استاد

استاد : چرا داریم.بجایه اینکه بشینید پای ماهواره شو نگاه کنین از این جور شبکه های خبری گوش کنید که تلفظتون خوب بشه.

م ص : من از کجا بدونم روی شبکه ده خونتون کدوم شبکه رو تنظیم کردین.

استاد : اسم خوبی داشت. مسیج  ...  پسیج

م ص  : منظورتون پرس نسیت

استاد : آره همون پرس تیوی

م ص : بلــــــــــــــــه

 

 

استاد : این وزیر اقتصاد آمریکا بود .اون لحجه ی خیلی خوبی داره.

م ص :کدوم استاد    

استاد : اون زنه بود.خیلی اقتصاد دان خوبی هم بود. زیاد سرش میشد

م ص : یادم نمیاد وزیر اقتصاد امریکا زن بوده

استاد : چرا ... همون سیاه پوسته .اسمه خوبی داشت

م ص : منظورتون رایس نیست

استاد :آره اسمش چی بود

م ص : کاندلیزا

استاد : آره منظورم همون بود

م ص : تا اونجا که یادم میاد اون وزیر امور خارجه بود نه اقتصاد

استاد : نه اقتصاد بود

م ص : باشه .....................................


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
آوارگی در سکون
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:٤٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸٩/٥/۱۸
 

تویه یکی از وبلاگها به این جمله برخوردم

 

ابداع و خلاقیت در آوارگی است نه در سکون(فوکو)

............

 

یک حساب سر انگشتی کردم .در طول عمر مبارک اینجانب ٧ بار از شهری به شهر دیگر مهاجرت کردیم و در این مدت ١٢ با ر  منزل  مبارک را رها کرده و به منزل دیگری صادر شدیم . با این وضع  بنی اسرائیل ها  هنوز منو ندیدن وگرنه نمیگفتن ما آواره ایم .بنده خدا نمیدونه آواره یعنی چی وگرنه غلط میکرد همچین حرفی رو بزنه.مستر فوکو وقتی این سخن مبارک رو از خودش در وکرده  یکی اونجا نبوده بهش بگه  تویه عمره  با عزتی که از خدا گرفتی2 تا منزل عوض کردی که ......(توکه لالایی بلدی چرا خوابت نمیبره)

منتظر هستم  که حالت سکون  پیدا کنم که این ابداعات و خلافیت ها منو رها بکنند

معمولا وقتی از چیزی خوشم نمیاد سرم میاد .ببینیم  در این سیــــزن جدید به کجا قراره صادر بشم.

ضمنا صادرات زیاد باعث تــورم میشه☺☻


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
به صبح نیمه شعبان تجلّى کرد خورشیدى
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:٤٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٥/٥
 

سحر از دامن نرجس ، برآمد نوگلى زیبا

گلى کز بوى دلجویش، جهان پیر شد برنا

به صبح نیمه شعبان تجلّى کرد خورشیدى

که از نور جبــینش شد ، منور دیده زهرا

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
افسانه دل بشکه و یازده یار نیمه وفادار
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۳۸٩/٤/٢٥
 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
این جمعه نیا جام جهانـــی داریم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٦:٥٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸٩/٤/۱
 

ما مدعیان  دل خزانی داریم

با حضرت دجال تبـــــانی داریم

ما لاف زن ندبه واشک وآهیم

این جمعه نیا جام جهانـــی داریم


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اندر احوالات توهم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:٤٤ ‎ق.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۳/۸
 

 

persian gulf

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
این روز ها همه غر میزنند شما چطور
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:٢۸ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/۳/٦
 

این روز ها همه مومن شدند و تفسیر میــکنند.هر کس سازی میزنند و دیگران به ساز آن حرکات موزون انجام میدهد دیروز گیــــــتارمیزدند و امروز طبل میزنند  دیروز سنتی میخواندند و امروز هوی متال میخـــوانند دیروز میگفتند هااااااااااای امروز میگویند هی یو دیروز میگفتتند ما با شماییم امروز میگویند شما با ما باشید دیروز میگفتند ما بیشماریم امروز میگویند ......... خودتان انتخاب کنید با هر کس میخواهید باشید.این روز ها همه غر میزنند شما چطور


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
300 سال زن , 300 سال ظن
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:٥٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۸
 

حوالی سال 1230 ه.ش:

مرد: دختره‌ء خیر ندیده! من تا نکشمت راحت نمیشم! اصلا” اگه نکشمت خودم کشته میشم!

زن: آقا ، حالا یه غلطی کرد! شما بگذر. نامحرم که تو خونه مون نبوده. حالا این بنده خدا یه بار بلند خندیده!

مرد: بلند خندیده؟! این اگه الان جلوشو نگیرم لابد پس فردا میخواد بره بقالی ماست بخره! همش تقصیر توئه که درست تربیتش نکردی. نخیر نمیشه. باید بکشمش!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: آقا خدا سایهء شما رو هیچوقت از سر ما کم نکنه.

نیم قرن بعد ، سال 1280:

مرد: واسه من می‌خوای بری مدرسه درس بخونی؟! می‌کشمت تا برات درس عبرت بشه!

یه بار که مردی دیگه جرات نمی‌کنی از این حرفا بزنی! تو غلط کردی! تقصیر من بود که گذاشتم این ضعیفه بهت قرآن خوندن یاد بده! حالا چی؟

زن: آقا ، آروم باشین. یه وقت قلبتون خدای نکرده می‌گیره‌ها! شکر خورد. دیگه از این شکرها نمی‌خوره. قول میده!

مرد (با نعره حمله می‌کنه طرف دخترش): من باید بکشمت! تا نکشمت آروم نمیشم! خودت بیای خودتو تسلیم کنی بدون درد می‌کشمت!

زن: وای آقا تو رو خدا از خونش بگذرین. منو به جای اون بکشین!

(بالاخره با صحبتهای زن ، مرد خونه از خر شیطون پیاده می‌شه و دختر گناهکارشو می‌بخشه!)

زن: خدا شما رو تا ابد واسهء ما نگه داره.


 
ادامـــــــــــه مطلــــــــــــــب را در این قسـمت مشاهده بفرمایید................
comment پاکت نظرات ()
 
 
سلمان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۸:۳٠ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸٩/٢/٢
 

طبق معمول توی مهمونی ها  خانمها یه طرف میشینن و غیبت میکنن .آقایون هم که میشینن و ازاقتصاد شروع میکنند و به سیاست میرسن (همه هم ید طولایی تویه این امر دارن)  اولش هم شروع میکنند از بدی روزگارو سختی معاش وما بد بختیم و اه و اوه و ........ (حالا همشون با 206 و پرشیا به بالا اومدن مهمونی)

خلاصه توی یکی از بحث ها یکی گفت شنیدی فلان خواننده مسلمان شده .  گفتیم ایول  .یکی گفت توی اروپا سالانه چندین هزار نفر مسلمان میشن . یکی هم که همیشه ساز مخالف میزد گفت این رو هم بگو که سالانه چندین  مسلمان دینشان راعوض میکنند.

        چند روز پیش توی یکی از وبلاگ ها  یکی از پست های قدیمیشو خواندم که درباره خواننده زن فرانسوی بود که مسلمان شده بود به نام دیامز. جالب بود این چندمین باره که شنیدم یه خواننده معروف مسلملن شده.که از جمله این افراد کت استیونس یا یوسف اسلام  که یکی از خواننده های معروف وبنام قدیمی بریتانیایی است . سیاستمدار مشهور فرانسوی روژه گارودی  یا ادواردو آنیلی (پسر  ثروتمند ترین خوانواده ایتالیا که مالک باشکاه یوونتوس –کارخانه های فیات . فراری و...  که سال دوهزار کشته شد ) و فردی دیگر که پدرش به سلطان شراب اروپا معروف ست وپسر سارکوزی(آخریو از رادیو شنیدم) و............

       حالا میتونیم بگیم که افراده مشهوری که از اسلام خارج شدند  چه کسایی بودند . جز ابله هایی مثل سلمان رشدی که از طرف صهیونیست ها پشتیبانی میشه . (بعضی ها هم میگن از کجا معلومه اون خواننده ها هم از جمهوری اسلامی پول نگرفته باشند –دیدی دیدی دیدی دیدی )   یا اشخاصی که مسلمان زاده بودند و پی بردند که اگر مسلمان نباشند سود مالی بیشتری میبرند.  فقط یه موقع اگر شنیدین شیخ میتی کهروبی مسلمون شده باور نکنید. چون امریکاییها حتما بهش پول دادن .امریکایی حاضرا سنا رو منحل کنند ولی کسی نگه شیخ با اوناست بنده خدا نمیتونه فارسی صحبت کنه چه برسد به انگلیسی با لهجه امریکایی (مثل اینکه جومونگو زبان اصلی ببینی


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
تنها اثر یک جنایت
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸٩/٢/۱
 

سکوت   گرگ و میش    زوزه

صدایش   چشمانش  خرخرش

حتی به خیالم هم نمیرسید همچین جنایتی

با تمام وجود در یک لحظه مقتول را نیست کرد

چنان سریع بود که چهره دیده نشد

تا بحال هم دیده نشده بود

وتنها اثر باقی مانده.....................

این چندمین جنایت بود....؟؟؟؟؟؟

تنها تفاوت آن با بقیه جنایات تنها اثر بجا مانده بود

....................................................

 


 
ادامـــــــــــه مطلــــــــــــــب را در این قسـمت مشاهده بفرمایید................
comment پاکت نظرات ()
 
 
بهاریه ای پاییزی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:۱۱ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸٩/۱/۱٤
 

باز هم بهار همه چیز ســــــــــــــــبز میشه شکوفه میزنه. به دیدن هم میرن  .آجیل میخورن  .غیبت میکنن  میخندند . 3ریال میبینند.

روزگار میگذرد.همه تعطیل هستن حتی جناب دزد همه سفره هفت سین میچینند .ماهی میخریم میوه میخوریم.. همه سبزند .اونم سبز خوش رنگ نه از این لجنی ها. عید هم تمــوم شد .دیگه ریخـــــت این عمو فیروز بیریخت و نمیبینیم . عید هم تموم شد و چیزی بجوز حساسیت شدید برای ما نگذاشت. عید هم تموم شد و گرما شروع شد . قربونت پاییز کی میای تا از این حساسیت و گرما راحت بشیم .تا کسی تو رو به جرم گرمایی بودن به لجبازی متهم نکنه.

                                  بهار 

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
منِ سرمست ز میخانه کُنم رو به خدا
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٤:٤٠ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱۳۸٩/۱/۱
 

باد نوروز وزیدست به کوه و صحرا

جامه عید بپوشید چه شاه و چه گدا

بلبل باغ جنان را نَبُود راه به دوست

نازم آن مطربِ مجلس که بُوَد قبله نما

صوفی و عارف از این بادیه دور افتادند

جام می گیر ز مطرب که روی سوی صفا

همه در عید به صحرا و گلستان بروند

منِ سرمست ز میخانه کُنم رو به خدا

عید نوروز مبارک به غنی و درویش

یارِدلدار ز بتخانه دری را بگشا

گر مرا ره به در پیر خرابات دهی

به سر و جان به سویش راه نوردم، نه به پا

سالها در صف ارباب عمائیم بودم

تا به دلدار رسیدم، نکنم باز خطا


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
لبخند بزن ...فردا روز بدتری است
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٩:٠٢ ‎ب.ظ روز شنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٩
 

لبخند بزن ...فردا روز بدتری است

اگر تو دیرت شده اتوبوس هم دیر می آید . اگردیر برسی اتوبوس زود رسیده است .

اشیاء قیمتی اگر سقوط کنند صد در صد میشکنند.

نان کره مالیده شده از روی کره ای اش به روی فرش سقوط می کند ؛هر چه فرش گران تر باشد این احتمال هم بیشتر می شود .

 

 

قوانین مورفی

 

تعریف :

" اگر بیش از یک ر اه برای انجام کاری انجام کاری وجود داشته باشد و یکی از آنها به فاجعه منجر شود ، شخص از همان راه استفاده خواهد کرد."

این جمله قانون اصلی مورفی است که به طور خلاصه این طور هم بیان شده است : هر چیزی که امکان خراب شدنش وجود دارد ،خراب می شود .

عبارت اخیر میان هکرها هم از محبوبیت خاصی برخوردار است . این شبه قانون بدبینانه که به قانون فینگر هم مشهور است برداشتی ست از اصل دوم ترمودینامیک که می گوید : بی نظمی در جهان رو به افزایش است .


 
ادامـــــــــــه مطلــــــــــــــب را در این قسـمت مشاهده بفرمایید................
comment پاکت نظرات ()
 
 
کت جادویی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:٠٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ۱۳۸۸/۱٢/٢٠
 

 

چند وقت پیش یکی از بستگان خاطره ای تعریف کرد که:

چند وقت پیش در تابستان در خیابان مشغول خرید بودم که وارد مغازه ای شدم همزمان با من شخصــــی دیگر وارد شد بعد از مدتی  سلام کرد و شروع به گلایه از روزگار  کرد و من هم که او را نمیشناختم فقط گوش میدادم .بعد از کمی غر زدن از من درخواست کرد که کاری برای او پیدا کنم  .من هم فقط سر تکان میدادم.خلاصه مطلب اینکه خیلی اســرار میکرد .من هم از او شماره ای گرفتم تا اگر موردی بود به او اطلاع دهم.پرسیدم از کجا فهمیدی که من میتوانم برای تو کاری انجام بدهم.گفت :الان تابستان است و بسیار گرم .شما هم کت پوشیدید .پس کسی که در این هوا کت میپوشد یا دیوانه است یا مسئولیتی دارد.  


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
آموزش فیلم نامه نویسی در N+1 دقیقه
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
 

هر چرت وپرتی میخواهید ینویسید فقط چند فقره از  موارد زیر را در آن بکار ببرید مطمئن باشد کارگردانان بزرگ دنیا به سراغ شما می آیند و حتما اسکار میگیرید (منظورم اسکار توی کارتون عصر یخبندان نیست)

درآخر هم از زمین وزمان تشکر کنید.

 

1.قربانی جلوی آینه دستشویی خودش را نگاه میکند.بعد خم میشود و صورتش را میشورد وقتی دو باره نگاه میکند قاتل پشت سرش است (با یک صدای جیغ ناگهانی)


 
ادامـــــــــــه مطلــــــــــــــب را در این قسـمت مشاهده بفرمایید................
comment پاکت نظرات ()
 
 
اکسیر شهر
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
 

چند سال پیش درون خیابان یکی از شهرهای کوچک جنوب ایران در حال قدم زدن بودم  متوجه شدم که هموطنان عزیز ما توی بعضی از خیابان ها کنار آسفالت رو کندن و نهال کاشتن ،با چی تونستن 30سانت آسفالت رو بکنند ،نمیدونم.به خودم گفتم احتمالا این یکی دو خـــــیابان اینجوریه ،بعداً دیدم نه مثل اینکه در این شهر کندن آسفالت (بخصوص آسفالت نو ) وکاشتن نهال توی اون مد.به خودم میگفتم احتمالا شهرداری متوجه نشده وگرنه حتما برخورد می کرد(بجای اینکه نهال رو در باغچه های کوچک جلوی خونه بکارند درون آسفالت می کاشتند-حساب بفرمایید کوچه رو که 3-2متر از آن را درخت گرفته )هر وقت این نهال ها رو می دیدم خودم رو جای شهردار میگذاشتم که در حال جریمه کردن این افراد هستم.نهال ها تبدیل به درخت شدند و من با دیدن درختان به فکر میرفتم.تا اینکه چند روز پیش متوجه شدم که شهرداری بلوکهای حلقوی را درست کرده و دور درختان رو گرفته تا صدمه نبینند.از اون روز به بعد هروقت درخت میبینم خودم رو جای قاضی  که در حال محاکمه شهردار می گذارم.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بال هایت را کجا گذاشتی ؟
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥
 

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.

پرنده گفت : من فرق درختها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها

و انسان ها را اشتباه  میگیرم

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟

انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر

نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست

چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از

یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ،

اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود.

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش

به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش

آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آنگاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید

تو ر ا با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی.

راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی؟

انسان دست بر شانه هایش گذ اشت و جای خالی چیزی را احساس کرد .

آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!!

عرفان نظرآهاری



 
comment پاکت نظرات ()
 
 
کش تنبان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥
 

حتما میدونید کش تنبان چیه .از اون کشهای لوله ای که به شلوارهای قدیمی یا کردی یا ماماندوز میدوختند .تا راحت و با یک انگشت تمامی شلوار و در سه سوت بالا بکشند. خاصیت ارتجاعی خوبی داره و اینقدر محکم هست که دیده شده به شلوار کردی کیف موبایل+موبایل  آویزون شده و در این حالت کش تونسته مکان خودشو حفظ کنه.حتی دیده شده در صورت خرابکاری تونسته محتویات را بپوشونه تا معلوم نشه و آبروی طرف با تمام محتویات به زمین نریزه .حالا حکایت آدم محافظه کار هم همین طوره . به شلوار محکم چسبیده تا محتویات شلوار بیرون نریزه و چون میدونن اگر رها کنن چه اتفاقی میفته .هم اینوریها رو چسبیده هم اون وری هارو نه با حق نه با باطل . .میگن بیان با هم صلح کنیم  اعتلاف کنیم. نونی بوقلمویی با هم میخوریم .تقی به توقی میخوره راهکار میده.همه رو نصیحت به آرامش میکنه.معمولا این آدما وقتی رییس میشن گند میزنن به کار.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
اسباب بازی
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ۱۳۸۸/۱٠/۱٥
 

 

عهد کردم چونکه بردم نام او     باز گویم رمزی از انعام او

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



 
comment پاکت نظرات ()
 
 
 



پیامک