√ سیاه نامه

√ سیاه نامه

سمفونی ســـــیاه مشق های یک صادق

 
هجرت
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:۳۸ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٤/٩/۳٠
 

إِنَّ الَّذِینَ تَوَفَّاهُمُ الْمَلآئِکَةُ ظَالِمِی أَنْفُسِهِمْ قَالُواْ فِیمَ کُنتُمْ قَالُواْ کُنَّا مُسْتَضْعَفِینَ فِی الأَرْضِ قَالْوَاْ أَلَمْ تَکُنْ أَرْضُ اللّهِ وَاسِعَةً فَتُهَاجِرُواْ فِیهَا فَأُوْلَئِکَ مَأْوَاهُمْ جَهَنَّمُ وَسَاءتْ مَصِیرًا

﴿۹۷﴾

کسانى که بر خویشتن ستمکار بوده‏ اند [وقتى] فرشتگان جانشان را مى‏گیرند مى‏گویند در چه [حال] بودید پاسخ مى‏دهند ما در زمین از مستضعفان بودیم مى‏گویند مگر زمین خدا وسیع نبود تا در آن مهاجرت کنید پس آنان جایگاهشان دوزخ است و [دوزخ] بد سرانجامى است

سوره : نسا

 

وَمَن یُهَاجِرْ فِی سَبِیلِ اللّهِ یَجِدْ فِی الأَرْضِ مُرَاغَمًا کَثِیرًا وَسَعَةً وَمَن یَخْرُجْ مِن بَیْتِهِ مُهَاجِرًا إِلَى اللّهِ وَرَسُولِهِ ثُمَّ یُدْرِکْهُ الْمَوْتُ فَقَدْ وَقَعَ أَجْرُهُ عَلى اللّهِ وَکَانَ اللّهُ غَفُورًا رَّحِیمًا

﴿۱۰۰﴾


و هر که در راه خدا هجرت کند در زمین اقامتگاه‏هاى فراوان و گشایشها خواهد یافت و هر کس [به قصد] مهاجرت در راه خدا و پیامبر او از خانه‏اش به درآید سپس مرگش دررسد پاداش او قطعا بر خداست و خدا آمرزنده مهربان است

سوره : نسا


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
کارهایی که امروز باید انجام بدهم
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:٠٩ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٤/٩/٢٦
 

 

کارهایی که امروز باید انجام بدهم :

 

- از خواب بیدار شوم.

- دست هایم را باز کنم و خمیازه بکشم.

 

- خودم را از لابلای ملافه های گره خورده نجات دهم.

 

- مسواک بزنم. اگر مسواک پیدا نشد٬ روی انگشتم خمیر دندان بمالم. اگر خمیر دندان پیدا نشد آب غرغره کنم. (اول لیوان گیر بیاورم)

 

- روزنامه بخوانم. سرم را به نشانه نارضایتی و انزجار تکان بدهم. برشتوک بخورم٬ سرم را به نشانه رضایت و لذت تکان دهم.

 

- به شرکت زنگ بزنم ببینم هنوز اخراج شده ام یا نه.

 

- دوش بگیرم. تمیز شوم ولی نه آنقدر که به نظر بیاید پز ظاهرم را می دهم.

 

- ننو را تمیز کنم یا همین طور که هست تویش دراز بکشم.

 

- در قوطی ها و جعبه های بازمانده از دیشب را ببندم.

 

- دنبال مورچه بگردم. تعداد مورچه های مشاهده شده را یادداشت کنم. با فهرست مورچه های دیروز مقایسه کنم٬ ببینم که نمودار مورچه ها روند صعودی دارد یا نزولی.

 

- یک فصل رمان بنویسم. دکتر پونزاری را مجبور کنم که لانس را گول بزند و او را دوباره داخل اتاقی که دیوارهایش حرکت می کند و پر از نیزه است بفرستد.

 

- شلوارم را بپوشم.

 

-از همسایه ها برای انجام کاری کمک بخواهم یا چیزی قرض بگیرم.

 

- سبیل الکی بگذارم. اطراف ساختمان بچرخم. سبیل را بردارم و دوباره اطراف ساختمان بچرخم٬ ببینم کسی تعجب می کند یا نه.

 

- بروم داروخانه٬ مسواک و خمیر دندان بخرم. بپرسم لیوان هم می فروشد یا نه.

 

-یک بسته آب نبات بخرم و به بچه هایی که از توی کالسکه نگاهم می کنند تعارف کنم.

 

- سعی کنم توی چاله جلوی سوپر مارکت نیفتم. به آدم هایی که آن جا جمع شده اند تا زمین خوردنم را تماشا کنند بی محلی کنم.

 

- دنبال راسو بگردم. تعداد راسوهای مشاهده شده را یادداشت کنم. اگر باز همم صفر بود٬ در مورد ایده نمودار جمعیت راسوها تجدید نظر کنم.

 

- بروم کنار اسکله ماهیگیری کنم. اگر ماهی گرفتم اسمش را بگذارم «رودی». اگر ماهی نگرفتم٬ مشتم را رو به آب تکان بدهم و داد بزنم: «باشه. امروزم تو بردی٬ رودی».

 

- به پشته های آشغال شناور روی آب سنگ پرت کنم. دقت کنم که اعضای تیم قایقرانی نباشند.

 

- با دختر بخش حسابداری شرکت٬ باب آشنایی را باز کنم. به او نگویم که اخراج شده ام.

 

- توی مترو به سه نفر (یک مرد٬ یک زن و یک کودک) بگویم که فردا می میرند. واکنشها را با دیروز مقایسه کنم. مراقب باشم که والدین کودک آن اطراف نباشند.

 

- به باب تلفن کنم. بپرسم بعد از ده روز ترک٬ دلش برای سیگار تنگ شده یا نه.

 

- توی چشم یک گربه زل بزنم٬ ببینم چه کسی زودتر پلک می زند.

 

- از روی کتابی که خریده ام کاراته یاد بگیرم. با همسایه قلچماق بغلی دعوا کنم.

 

- به چند نفر زنگ بزنم٬ ببینم اسمم توی وصیت کسی هست یا نه.

 

- روی طرح «کلاهخود روزانه» کار کنم. باید آنقدر محکم و کلفت باشد که موقع زمین خوردن٬ از سرم محافظت کند و اشیایی را که به طرفم پرت می شود٬ پس بزند اما خیلی هم به چشم نیاید.

 

- روی کاناپه دراز بکشم و یک ساعت مدیتیشن کنم.

 

- با شیطان درونم بجنگم. بگذارم برنده شود تا خیلی حس بدی پیدا نکند.

 

- به دان زنگ بزنم٬ ببینم باز هم می تواند پول قرض بدهد یا نه. به او یادآوری کنم که ساختن عروسک «وودوو»*  دان را تمام کرده ام.

 

- کاری را فقط برای سرگرمی انجام بدهم. بروم بادبادک هوا کنم یا از اوضاع سیاسی انتقاد کنم.

 

- توی خیابان از یک نفر ساعت بپرسم. به ساعتم نگاه کنم ببینم دروغ می گوید یا نه. اگر درست بود٬ سرم را تکان بدهم وبگویم: «قبول شدی». اگر نبود قفط سرم را تکان بدهم و بروم.

 

- سر تکان دادن را تمرین کنم.

 

- توی ننو دراز بکشم و شهاب ها را بشمرم٬ ببینم آیا تعداشان همچنان شباهت غریبی با تعداد مورچه ها دارد یا نه. احتمال جایزه نوبل؟

 

- تلسکوپ را از توی کمد بیرون بیاورم و مطمئن شوم که خانه های آن طرف خیابان حالشان خوب است.

 

- از آقای طبقه بالا بابت اینکه سقفی روی سرم گذاشته است تشکر کنم. نه٬ تشکر نکنم. شاید اجاره را زیاد کند.

 

- فهرست کارهایی را که فردا باید انجام بدهم تهیه کنم. اگر خیلی خسته بودم٬ دوباره از همین یکی استفاده کنم.

 

- با لیموی تازه برای خودم یک پارچ بزرگ٬ لیموناد درست کنم. لیاقتش را دارم.

 

- خواب های خوب ببینم.

*: عروسک پارچه ای کوچک که برای نفرین کردن یا آسیب رساندن به کسی با فرو کردن سوزن در آن ساخته می شود.

 

 

 ماهنامه شهریور ۱۳۹۰ «داستان»

 نوشته جک هندی و ترجمه احسان لطفی است


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
 



پیامک