√ سیاه نامه

√ سیاه نامه

سمفونی ســـــیاه مشق های یک صادق

 
مهمان بی سواد تلویزیون
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱۳٩٠/۳/٢٤
 

شبکه ی 3 ظهر ها برنامه ای دارد به نام نیمروز  که یک مجری جوان دارد و کلا برنامه ی خوبی است.

اما هفته ی پیش برنامه ی داشت که یک نفر را اورده بودند که شغل انرا نوشته بودند معمار تجربی .

که بعد از این که شروع کرد به حرف زدن باید اسم شغلش را عوض می کردند و می نوشتند بساز بفروش!

مجری چند تا سوال به سبک خودمونی از حاج اقا پرسید.

مجری : حاج اقا ، چرا وقتی همسایمون با تلفن حرف میزنه ما هم میفهمیم

بساز بفروش : الان دیگه مصالح خوب نیست دیوار های قدیم خوب بودن 1 متر طول داشت

 

یکی نیست بهش بگه، شماهایی که خونه میسازید اگر کم کاری نکنید توی کارتون اگر همسایه تو خونش بمب بترکونه کسی نمیفهمه .دیگه چرا میندازی گردن مصالح .

 

مجری : حاج اقا این پنجره ی دو جداره که میگن جدا عایق صدا و حرارته

بساز بفروش : نه، اینا همه الکی هستند فقط تبلیغه

 

مجری :...

بسازبفروش:....

 

یکی بیاد اینو جمع کنه ، یا طرف هنوز نمیدونه دوجداره چیه و به چه درد میخوره یا خودش برای ساختمون  میره به شیشه بر میگه قاب پنجره رو یه جوری بزار که بشه 2 تا شیشه روش انداخت . به این میگن 2 جداره!!!!

 

واقعا این افراد چه طوری میتونند وارد یک برنامه ی تلویزیونی بشوند آن هم برنامه ی زنده

جز با ...


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
شوک
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٢:٢٥ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۳/٩
 

آب آکواریم خیلی کثیف بود .خیلی وقت بود آبش رو عوض نکرده بودم .چند روز پیش هم یکی از همسایه ها که از زنده موندن ماهیه عیدشون خسته شده بود ماهیهاشون رو اورد انداخت توی اکواریوم ما (آخه یکی نیست بگه اکواریوم جای ماهی قرمزه )

ماهی ها رو در اوردم گذاشتم توی سطل تا اب اکواریوم رو عوض کنم و  24 ساعت بمونه تا کلر آب از بین برود .روی سطل هم سینی کذاشتم تا ماهی ها خودکشی نکن .

صبح که بیدار شدم رفتم سراغ ماهی ها .  سینی از روی سطل افتاده بود .دقت کردم ، متوجه شدم 2 تا ماهی کمه (ماهی قرمز) .پشته سطل رو نگاه کردم ماهی ها اونجا بودن ، معلوم بود خیلی وقته افتادن بیرون چون پولک ماهی ها خشک بود و محکم به موزاییک چسبیده شده بودند .ماهی ها رو از زمین براشتم تا بندازمشون توی سطل آشغال  ،نگاه کردم به دهنشون تا مطمئن بشم مردن.هیچی واقعا مرده بودن .میخواستم اونا رو پرتاب کنم توی سطل اشغال به دستم چسبیده بودن .اونا رو گذاشتم زیره لوله .

یک دفعه ماهی ها شروع به حرکت کردند .

ماهی ها دوباره حرکت کردند.

سرشون رو گرفتم زیر آب تا سیر اب بخورن ، اب که خوردن انداختمشون توی اکواریم ! ظاهرا خیلی تشنشون بود !

 

 

..............

پانوشت : این داستان واقعیست.

 


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
 



پیامک