√ سیاه نامه

√ سیاه نامه

سمفونی ســـــیاه مشق های یک صادق

 
تورم نقطه ای در قبرستان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۱٠:٠٠ ‎ق.ظ روز پنجشنبه ۱۳٩٠/۱/٢٥
 

پنج شنبه آخر سال

بالای قبر

علی : من برم یه بطری پیدا کنم آب بیارم تا سنگ رو تمیز کنیم .

چند لحظه بعد اومد ولی چیزی دستش نبود برگشت و گفت اقا پسر بیا اینجا رو بشور

یک پسر با یک آفتابه و یه جارو درختی اومد اب رو ریخت شروع کرد به تمیز کردن . کنار سنگ  شیب داشت و اب گلی  رو که میشست دوباره بر می گشت . بعد از یکی دوبار عقب جلو کردن خسته شد و کارشو ول کرد . علی هم که میخواست حساب کنه یه 500 تومنی بهش داد . چشمایه پسره از حدقه زد بیرون . گفت نه .کمتر از 1000 تومن نمی ارزه .صرف نداره بخدا . نگاه کن تازه نفر قبلی دو تومن داده .

تا هزار تومن رو نگرفت نرفت . بهش گفتم شماره بهت میدم اگر شاگرد خواستی یه زنگ بزن با کله میام.

تورم رو  دارید . میشه اون رو کارآفرین برتر معرفی کرد.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بهارنارنج
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٥:٠٠ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۳٩٠/۱/۱
 

بهار را بخاطر بوی شکوفه های نارنجش دوست دارم 

اما چه کنم که امسال از خانه همسایه بوی خون استشمام می شود و من نباید به روی خودم بیاورم تا همسایه وقتی صورتم را میبیند افسوس نخورد که انگار برادری نداشته .


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
 



پیامک