√ سیاه نامه

√ سیاه نامه

سمفونی ســـــیاه مشق های یک صادق

 
آموزش فیلم نامه نویسی در N+1 دقیقه
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٧:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٩
 

هر چرت وپرتی میخواهید ینویسید فقط چند فقره از  موارد زیر را در آن بکار ببرید مطمئن باشد کارگردانان بزرگ دنیا به سراغ شما می آیند و حتما اسکار میگیرید (منظورم اسکار توی کارتون عصر یخبندان نیست)

درآخر هم از زمین وزمان تشکر کنید.

 

1.قربانی جلوی آینه دستشویی خودش را نگاه میکند.بعد خم میشود و صورتش را میشورد وقتی دو باره نگاه میکند قاتل پشت سرش است (با یک صدای جیغ ناگهانی)


 
ادامـــــــــــه مطلــــــــــــــب را در این قسـمت مشاهده بفرمایید................
comment پاکت نظرات ()
 
 
اکسیر شهر
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ۱۳۸۸/۱۱/۱٤
 

چند سال پیش درون خیابان یکی از شهرهای کوچک جنوب ایران در حال قدم زدن بودم  متوجه شدم که هموطنان عزیز ما توی بعضی از خیابان ها کنار آسفالت رو کندن و نهال کاشتن ،با چی تونستن 30سانت آسفالت رو بکنند ،نمیدونم.به خودم گفتم احتمالا این یکی دو خـــــیابان اینجوریه ،بعداً دیدم نه مثل اینکه در این شهر کندن آسفالت (بخصوص آسفالت نو ) وکاشتن نهال توی اون مد.به خودم میگفتم احتمالا شهرداری متوجه نشده وگرنه حتما برخورد می کرد(بجای اینکه نهال رو در باغچه های کوچک جلوی خونه بکارند درون آسفالت می کاشتند-حساب بفرمایید کوچه رو که 3-2متر از آن را درخت گرفته )هر وقت این نهال ها رو می دیدم خودم رو جای شهردار میگذاشتم که در حال جریمه کردن این افراد هستم.نهال ها تبدیل به درخت شدند و من با دیدن درختان به فکر میرفتم.تا اینکه چند روز پیش متوجه شدم که شهرداری بلوکهای حلقوی را درست کرده و دور درختان رو گرفته تا صدمه نبینند.از اون روز به بعد هروقت درخت میبینم خودم رو جای قاضی  که در حال محاکمه شهردار می گذارم.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
کش تنبان
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ۳:۱٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥
 

حتما میدونید کش تنبان چیه .از اون کشهای لوله ای که به شلوارهای قدیمی یا کردی یا ماماندوز میدوختند .تا راحت و با یک انگشت تمامی شلوار و در سه سوت بالا بکشند. خاصیت ارتجاعی خوبی داره و اینقدر محکم هست که دیده شده به شلوار کردی کیف موبایل+موبایل  آویزون شده و در این حالت کش تونسته مکان خودشو حفظ کنه.حتی دیده شده در صورت خرابکاری تونسته محتویات را بپوشونه تا معلوم نشه و آبروی طرف با تمام محتویات به زمین نریزه .حالا حکایت آدم محافظه کار هم همین طوره . به شلوار محکم چسبیده تا محتویات شلوار بیرون نریزه و چون میدونن اگر رها کنن چه اتفاقی میفته .هم اینوریها رو چسبیده هم اون وری هارو نه با حق نه با باطل . .میگن بیان با هم صلح کنیم  اعتلاف کنیم. نونی بوقلمویی با هم میخوریم .تقی به توقی میخوره راهکار میده.همه رو نصیحت به آرامش میکنه.معمولا این آدما وقتی رییس میشن گند میزنن به کار.


 
comment پاکت نظرات ()
 
 
بال هایت را کجا گذاشتی ؟
به قــــلم : محمدصادق - ساعت ٢:٠٠ ‎ق.ظ روز دوشنبه ۱۳۸۸/۱۱/٥
 

پرنده بر شانه های انسان نشست . انسان با تعجب رو به پرنده کرد و گفت :

اما من درخت نیستم. تو نمی توانی روی شانه ی من آشیانه بسازی.

پرنده گفت : من فرق درختها و آدم ها را خوب می دانم. اما گاهی پرنده ها

و انسان ها را اشتباه  میگیرم

انسان خندید و به نظرش این بزرگ ترین اشتباه ممکن بود.

پرنده گفت: راستی، چرا پر زدن را کنار گذاشتی؟

انسان منظور پرنده را نفهمید، اما باز هم خندید.

پرنده گفت : نمی دانی توی آسمان چقدر جای تو خالی است . انسان دیگر

نخندید. انگار ته ته خاطراتش چیزی را به یاد آورد . چیزی که نمی دانست

چیست. شاید یک آبی دور، یک اوج دوست داشتنی.

پرنده گفت : غیر از تو پرنده های دیگری را هم می شناسم که پر زدن از

یادشان رفته است . درست است که پرواز برای یک پرنده ضرورت است ،

اما اگر تمرین نکند فراموشش می شود.

پرنده این را گفت و پر زد . انسان رد پرنده را دنبال کرد تا این که چشمش

به یک آبی بزرگ افتاد و به یاد آورد روزی نام این آبی بزرگ بالای سرش

آسمان بود و چیزی شبیه دلتنگی توی دلش موج زد .

آنگاه خدا بر شانه های کوچک انسان دست گذاشت و گفت : یادت می آید

تو ر ا با دو بال و دو پا آفریده بودم ؟ زمین و آسمان هر دو برای تو بود . اما تو آسمان را ندیدی.

راستی عزیزم، بال هایت را کجا گذاشتی؟

انسان دست بر شانه هایش گذ اشت و جای خالی چیزی را احساس کرد .

آنگاه سر در آغوش خدا گذاشت و گریست!!!!!

عرفان نظرآهاری



 
comment پاکت نظرات ()
 
 
 



پیامک